واژه های عربی را فارسی کنیم!

درود به همه بازدیدکنندگان سایت وطنفا

توی این مطلب میخوام کلمات عربی که در زبان فارسی از اونها استفاده میکنیم رو معادل سازی کنیم. مثلا در عنوان قبلی سایت نوشته بودیم کوروش کبیر که به کوروش بزرگ تغییر نام دادیم. حالا میخوام که با کمک شما برای هر کدام از کلمات عربی یک کلمه فارسی جایگزین کنیم تا به صورت کاملا فارسی بنویسیم و صحبت کنیم و ببینیم اصلا میشه بدون استفاده از کلمات عربی فارسی خالص حرف زد یا نه…!

الان در همین مطلبی که نوشتم، کلماتی که پر رنگ کردم همه شون عربی هست! حتی من یک جمله قابل فهم میگم و توش اکثراً از عربی استفاده شده:

اکثر کلمات فارسی عربیه

خب اکنون از شما کاربران میخواهم که هر واژه ای که به ذهنتون میرسه که میشه به جاش از واژه فارسی استفاده کرد رو در نظرات بنویسید. این مطلب یک مطلب سرگرم کننده هست و هر کسی دوست داشته باشه میتونه شرکت کنه.

http://www.vatanfa.com/?s=واژه-های-عربی-را-فارسی-کنیم!
سهیل گفته:

برای آغاز، این واژه ها رو به فارسی بر می گردونم:

حالا = اکنون
مثال = شبیه آوردن
کلمه = واژه
کبیر = بزرگ
استفاده = به کار بردن
اکثر = بیشتر
سهیل = گل!

لطفا با من همراهی کنید.

مهرداد گفته:

با دورود
عربی =تازی
نظرات=دیدگاه ها
اندیشهء نیکیست سهیل جان.

پاسخ سهیل:

لطفاً = خواهشاً (البته این تنوین داره!)
اهمیت = ؟
تقاضا = درخواست
سلام = درود
خداحافظ = خدانگهدار
احوال = ؟
سلامت = تندرست
تنظیمات = پیکربندی ها

دخترآریایی ایرانی گفته:

این قسمت عالیه

فاطمه گفته:

با دورود…
فاطمه=اتییییییییییییش
تحت=زیر
فوق=بالا
باید فککنم تا بگم براتون هموطنای گلم
زت زیاد

پاسخ سهیل:

فاطمه از فطم (به معنای از شیر گرفته شده) میاد.

SI®EN گفته:

میدونستید واژه ی صبح واژه ای فارسی که تو قرآن هم اومده حالا بگم چطوری واژه ی صبح صباح بوده و اصل واواژه ی صباح هم پگاه بوده که از فارسی وارد عربی شده. در اینجا باید یه تسلیت هم به پرسپولیسیها به خاطر باختشون مقابل سپاهان بگم

ناشناس گفته:

سلام من یه جایی خوندم نوشته بود کسی ک اتش بر او حرامه
البته مطمءن نیسما
مرسی(هر چند فرانسویه)=ممنون
زت زیاد

محمد فرزند ایران گفته:

سهیل اشتباه میکنی .فاطمه رو هنوز از شیر نگرفتن.تازه پستونک گذاشتن دهنش

پاسخ سهیل:

فاطمه خانم من از خودم نمیگم، یکی از اساتید عربی میگفت فاطمه از فطم میاد و علتشو رو هم گفت که چرا به معنای از شیر گرفته شده هست اما من یادم نیست.

SI®EN گفته:

با سلام آیا میدونستید زمان حمله ی اعراب به ایران هنوز نمیدونستن زبانشون قواعد داره و دو نفر از سه نفری که قواعد زبان عربی را نوشتن ایرانی بودن وهمین زبان عربی الآن کاملترین زبان تو دنیاست به همین خاطره که قرآن مقدس با این زبان نوشته شده و یه چیز دیگه زبان فارسی وبعد ایتالیایی شیرین ترین زبان ها تو دنیان حتی بعضی ها میگن زبان فارسی برای شعر درست شده

پاسخ سهیل:

سلام.
از اطلاعات خوبت ممنون.
آره منم میدونستم زبان عربی کامل ترین زبان در جهان هست اما من اصلا ازش خوشم نمیاد.

مروئه گفته:

درود.نخست بایددید مامی خواهیم درراستای پایداری زبان “فارسی”قدم بردلریم ویا”پارسی”
چراکه زبان فارسی همان زبانی ست که بازبان عرب آمیخته شده وتلاش برای برطرف کردن اشکالات آن تلاشی بیهوده است ودرحقیقت تلاش برای ازبین بردن آن است
پارسی راپاس بداریم

مروئه گفته:

برای صحبت کردن به زبان فارسی نیزلازم است برخی واژه ها رابی شک به دست فراموشی بسپاریم چراکه استفاده ازآن ها تنها به دلیل عدم آگاهی ماوریشه دردشمنی اعراب باایرانیان پاک سرشت دارد چندی رااکنون خواهم نوشت:
غذا:ادرار شتر
پارس کردن سگ:اشاره به قوم پارس.بهتراست که ازواژه ی “صدای سگ”ویا:واق”استفاده کنیم
دراینجالازم میدانم نکته ای رااشاره کنم که نادیده گرفتن آن من وتمام شمادوستان راسخت دراشتباه خواهدبرد:حس پیشینه دوستی ما ایران دوستی ومطالعات تاریخ خاکمان هرگز نباید موجب بی احترامی به بزرگان دینمان شود
اسلام برترین وکامل ترین دین است هرچندخواستگاه آن سرزمین عربستان باشد

Secrets گفته:

جناب siren !
این گذشته ی پگاه و صباح رو از سخنرانی آقای رائفی پور شنیدی داری طوطی وار اینجا میگی؟

اینم واسه دوستان:

استقلال: آزادی

تسلیت: دلداری

اصفهان: سپاهان

زنجان: زنگان

نیشابور: بیشاپور

آذربایجان: آذرپایگان

اردبیل: اردویل

میلاد: میراد

مثال-شبیه: همانند

فنجان: پنگان

اینم واسه آقا سهیل:

احوال: سرگذشت-جاور

امیدوارم واسه امروز بسنده (کافی) باشه!

parsi گفته:

اگه زبان عرب کاملترین زبان دنیایست چرا نتونست اسم زبون ما ایرانیهارو درست بگه و از پارسی به فارسی تغییرش داد؟
مگه نمیگین کاملترین زبونه پس چرا وقتی به یه عرب میگن بگو گچ زبونش هنگ میکنه؟
دوستان بهتره قبل از بیان یه مطلب درموردش فکر کنیم.
با تقدم احترام

فاطمه گفته:

اقا محمد مراقب حرف زدنتون باشید
زت زیاد

شهاب گفته:

مهم ترینش
فارسی=پارسی

پاسخ سهیل:

دوستان برای اونایی که جلوشون علامت سوال گذاشتم چی مینویسید؟

دوست عزیز parsi ما نمیگیم عربی بهترین زبان دنیاست!!
ما میگیم از لحاظ قواعد ادبیات کامل ترین هست. اگر اینطور نبود قرآن هم به زبان دیگری بود.

SI®EN گفته:

سلام .آقایSecretsمن این حرفارو از آقای رائفی پور شنیدم ولی فکر نمیکردم اینجا کسی باشه که سخنرانی آقای رائفی پور رو گوش کرده باشه در ضمن اسم من علیرضاست یه معلم زبان فارسی داریم میگه زبان فارسی در برابر عربی مثل سر تکون دادنه ولی همون طور که گفتم شیرین ترین زبان دنیا فارسیه و کشور های کره و فرانسه که در اونا کنسرت با زبان فارسی اجرا میشه معتقدندکه این کنسرت همهنند باقیه که پرندگان در اون چه چه میزنن باآرزوی سروری ایران بر جهان .خدا حافظ.

فاطمه گفته:

سلام یه چیز بگم اقا یا خانومسیرن اقای راءفی پور ترم قبل اومد دانشگاه ما من از نزدیک سخنرانیشونو گوش کردم یه چیز دیگه باید شما میگفتین خدا نگهدار ن اینکه حافظ
زت زیاد

parsi گفته:

درود بر دوستان
من کی گفتم شما میگین عربی بهترینه؟
خداییش من کی اینو گفتم؟
شما گفتین کاملترینه، منم یه مثال ساده زدم؛( اگه زبان کاملی هست پس چرا از جهت بعضی حروفات ناقصه مثلن به هری پاتر میگن هری باتر)
پس زبان کاملی نیست!
………………………
اما اینبار شما یین از نظز قواعد کامله!
اما من بازم میم نه!
اگه حرف منو قبول ندارید مقاله ی پرفسر حسابی رو در مقایسه زبان پارسی عربی بخونید.
……………………..
و اما اینکه کتاب آسانی مسلمانان به زبان عربی نازل شده دلیل لازم و کافی بر این نمیشه که قواعد عرب کاملترینه!
اون یه دلیل آسمانی داره!
سپاس!

پاسخ سهیل:

parsi ممنون میشم مقاله پرفسور حسابی رو در معرض دید عموم بذاری.

majid گفته:

درود .
دوستان بجای جایگزین واژگان تازی بهتره با چند واژه (بقول خودشون معرب) از زبان عربی آشناتون کنم :
بلای ستیشه=پلی استیشن
دیفید=دیوید
بارشلونا=بارسلونا
کره القدم=فوتبال
ریال مدرید=رئال مادرید
سین=چین
غالاکسی سمسونغ=گالکسی سامسونگ
جوانسبورغ=ژوهانسبورگ
جوجل=گوگل
‏!!!؟ و…

پاسخ ناشناس:

اشکان دزاکه = اشکان دژاگه

SI®EN گفته:

جنابparsi مثل اینکه شما…… من میگم از نظر قواعد{که طبق گفته ی آقای راءفی پوردو نفر از سه نفری که قواعد عربی را نوشتن ایرانی بودن}ولی باز شما میری سر تلفظ اصلا شما میدونی حروف ح.ث.ص.ض.ع.ل.ط.ظ.ء.از عربی به الفبای فارسی واردشده و از قدیم ذر زبان فارسی به طور خفیف وجود داشته{{ مانند{ژ}الآن}} که از وقتی از عربی به فارسی وارد شدن کاربردشون زیاد شده وبیشتر یا تقریبا همه ی کلماتی که این حروف رو دارن عربیه بازم میگم نام من علیرضاست و خانم نیستم راستی شما میتونی یک معادل فارسی برای اسم و نام که عربی و انگلیسین پیدا کنی اگه میتونی بگو و حالا برای این که بعضی ها ناراحت نشن به جای خداحافظ میگم خدا نگهدار.بای

ناشناس گفته:

بادرود
آقا مجید دمتون گرم خیلی خوشم اومد از این کلمه یا بهتر بگم سوتی های عربی اگه دارین بیشتر بذارین . آخه خیلی خنده دارن

مهرداد گفته:

با دورود
اهمیت=ارزش
احوال=چگونگی
پاینده میهنم

***مهسا*** گفته:

درود

هرچند شاید عربی زبان کاملی باشه ولی اصلا زبان زیبا ودوس داشتنی نیست چون واقعا یادگیری اون خیلی سخته واین درحالیه که یادگیری زبان فارسی راحتر از زبان های دیگه است وبه نظرم این به محبوبیت یه زبان کمک میکنه
راستی
بهترین وقشنگ ترین وخوش نوا ترین زبان پارسیه !!!

SI®EN گفته:

باسلام میگم انگار کسی نتونست معادل برای اسم پیدا کنه

پاسخ سهیل:

اسم = شناسه

parsi گفته:

جناب siren انگار شما یه چیزیت میشه! یا اگه بخوام مثل خودت بگم: (مثل اینکه شما……)
اولش، من به شما جواب نداده بودم، جناب سهیل نام من رو نوشته بود و حرف از بهترین بودن زبان عرب آورده بود
که من هم دوستانه به ایشون پاسخ دادم.
دوم، شما پیش از اینکه یهو بپری میان کلام دو شخص حداقل حرفاشونو کامل بخون تا برات بد نشه:
خطاب به من نوشته بودی:
(من میگم از نظر قواعد{که طبق گفته ی آقای راءفی پوردو نفر از سه نفری که قواعد عربی را نوشتن ایرانی بودن}ولی باز شما میری سر تلفظ اصلا شما میدونی…)
اگه تو کامنت بالاتر من پاراگراف دوم رو میخوندی دوباره حرف از قواعد نمیزدی!
واسه یادآوری برات دوباره مینویسم:
اما اینبار شما میگین از نظز قواعد کامله!
اما من بازم میگم نه!
اگه حرف منو قبول ندارید مقاله ی پرفسر حسابی رو در مقایسه زبان پارسی عربی بخونید.
…………………..
جناب siren نوشته بودی : (اصلا شما میدونی حروف ح.ث.ص.ض.ع.ل.ط.ظ.ء.از عربی به الفبای فارسی واردشده)
باید در پاسخ بگم آره عزیز میدونستم، اینم میدونستم که حرف ل رو زیادی بین حروف گنجاندی و حرف ل از عربی وارد نشده و انگاری خودت اینو نمیدونستی!
میدونستم که حرف ق هم از عربی وارد شده ، ولی انگار تو اینو هم نمیدونستی چون بین حروفات نمیبینم!
اگه باور نداری مقاله ی استاد کزازی رو بخون (البته الان اسم مقاله ش یادم نیست)
درضمن این جمله رو هم نادرست گفتی: (از قدیم ذر زبان فارسی به طور خفیف وجود داشته)
این حروفات نه تنها از قدیم در زبان ما وجود نداشته بلکه حالا هم جایی در زبان ما ندارند – مثلن چه فرقی بین تلفظ سابون و صابون احساس میکنی؟
…………………..
جناب siren نوشته بودی :(راستی شما میتونی یک معادل فارسی برای اسم و نام که عربی و انگلیسین پیدا کنی اگه میتونی بگو)
در پاسخ باید بهت بگم از این به بعد لطفن پرسش هاتو جوری مطرح کن تا دیگرون مجبور نباشن واسه درکش پنج بار سوال رو بخونن!!! میدونم چرا این سوالو مطرح کردی دوست عزیز، اما جوابت:
کلمه ی (اسم) کاملن عربیه! مثال: اسماء المتبرکه!
اما واژه ی (نام) کاملن پارسی هستش و اینبار واژه ی (نام) وارد زبان انگلیسی شده و به صورت (name) درآمده!
استاد کزازی هم اشاره ای به پارسی بودن واژه ی نام کرده اند!
یاد این گفته ی حکیم توس افتادم : ( به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست)
مطمئن باش هزار سال پیش وقتی حکیم ( به نام خداوند جان و خرد ) را می سرود پای هیچ انگلیسی زبانی به خراسان نرسیده بود
…………………..
و در پایان ،
دوست عزیز شکیبایی پیشه کن! شاید بعضی از دوستان در دانشگاه هستند و فرصت نمیکنن هر روز به سایت سر بزنن!
خود من فقط یه روز به این سایت سر نزدم،به این زودی فکر کردی کسی یه معادل نمیتونه پیدا کنه؟!!!
حالا من از شخص شما میپرسم : ریشه ی کلمه ی (دین) مال کدوم زبان میشه؟ به قول خودت (اگه میتونی بگو)
به خاطر طولانی بودن نوشته از سایر دوستان پوزش میخوام.

مهرداد گفته:

با دورود
اسم=نام
معادل=برابر
علیرضا جان {نام }واژک {کلمه}انگلیسی نیست .و در میان زبان های آریایی مانند واژه هایی چون پدر . مادر. خواهر. برادر.نه. یاسمین. در تمام آریایی تباره همگونی دارد.
امیدوارم بتونی پارسی سره بخونی. اگه پرسشی داشتی بیان کن. من اگر توانستم پاسخ شما رو میدم.

سئوال=گدایی کردن.چیزی را خواستن.
حیدر=حی {زنده}در{واژک پارسی از دریدن} به چم{معنی}کسی که زنده گان را میدرد.{پاره میکند}
ولی{سرپرست}
ژاوی=تشافی
این واژه پایانی واسه شوخی بود
پاینده میهنم

parsi گفته:

جال بود آقا مهرداد.

جالب: دلچسب
تنوین: دو پیش
توهین: دشنام (دش+نام)
دعوا: پرخاش – ستیز
عقربه: کژدمک
اسلام: فرمان بری
اول: نخست
بیله سوار: پیل سوار
نخجوان: نقش جهان
باکو: بادکوبه
کاریکاتور: خندک
کافی: بسنده
فهرست: پهرست
فعلا: این دم
عقده: گره – دژک
لطفا : از مهر – به مهر
عشق: مهر

امیدوارم این دم بسنده باشه.
با سپاس.

پاسخ سهیل:

جناب parsi (یا همون Secret سابق!) اسلام هیچگاه به معنای فرمان بری نیست.
ویکی پدیا مفصلا در این باره توضیح داده:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85

محض اطلاع میگم که دوستان بنده رو میشناسند که چطوری مو رو از ماست میکشم بیرون!
ضمنا به مهرداد نگو آقا چون از این واژه خوشش نمیاد!

parsi گفته:

آقا سهیل secret نادرست است باید مینوشتید secrets
اینکه از یک آی پی دو تن (نفر) کاربر باشند فرنود آن نیست که آندو یک تن هستن.

آقا سهیل ، دوستان من از لب تاب من کاربری میکنند.

اما بی درنگ پاسخ دادن به کامنت من در کمتر از دو شستم تسو (دو دقیقه) و یکی گرفتن parsi و secreS نشاندهنده ی این بود که شما دارنده ی سایت هستید. و نیازی به نوشتن نام به سیمای (صورت) ناشناس نبود

آقا سهیل گرامی پیام من در مورد واژه ی اسلام جفته (قرینه) واژگانی آن بود.
من با روان (روح) آیینی (دینی) این وازه کاری ندارم.
اسلام: تسلیم – سلم
اگر من گفته بودم دین اسلام: دین فرمانبرداری ، سخن شما بجا می بود.

جناب secrets از رخداد میان شما وایشان برایم بازگو کرده بود
اما من از روش خودم اینجا کامنت میزارم.
اگر ناراحتی من هم هیچ پافشاری (اصرار) برای ادامه ندارم. فرنود (دلیل) من تنها برای آگاهی بیشتر از واژگان ریشه دار (اصیل) ایرانی بود.

و در پایان اگر جای دارد (قرار است) که کامنت شما با نام (ناشناس) که من و secrets را یکی شمارده اید برجای (باقی) بماند گرو (شرط) برابری (انصاف) آن است که این پاسخ مرا بی هیچ کم و کاستی برجای نهی.
امید است اینچنین باشد.

پایینده ایران

پاسخ سهیل:

جناب parsi یا Secrets (با S بزرگ نه secrets) به دلیل اینکه سایت در دست فروش هست، اسمم رو در بخش مدیریتی حذف کردم اما وقتی نظری رو پاسخ میدم به عنوان ناشناس ثبت میکنه که خودم به سهیل تغییر میدم و گاهی یادم میره تغییر بدم. نیازی نمیبینم که این چیزا رو برای شما توضیح بدم اما اگه قرار بود به صورت ناشناس پاسخ بدم دیگه درشت نمی نوشتم!!
لازم نیست خیلی فارسی بنویسی که سخت منظورت فهمیده بشه، بلکه معمولی بنویسی سنگین تری.
توی همین فارسی نوشتنت میشه چندین واژه عربی پیدا کرد! مثل: اما یا مورد
پس سعی نکن که زیاد به خودت فشار بیاری. هدف من از این مطلبی که ارسال کردم این بود که بگم فارسی و عربی از هم جدا نیستند.
ضمنا هیچکس از هم کلامی با هم وطن ناراحت نمیشه که من دومیش باشم. دوست داشتی میتونی بیای دوست نداشتی هم که خود دانی.

SI®EN گفته:

سلام parsiاگر خوب متن اول من رو بخونی متوجه میشی که اول من از بهترین بودن زبان عرب حرف زدم و هیچوقت یهو وسط حرف شما ومدیر محترم سایت نپریدم.شما میگی مقاله دکتر حسابی ولی مثل اینکه متن بعدشو نخوندی که مدیر سایت ازتون خواست اونا در اختیار ما بذاری .اون حروفی را که اسم بردم از یکی شنیدم که مطمئنم سوادش از شما خیلی بالا تر و اگه اشتباهی رخ داده حتما اشتباه من بوده. اگر حرف از مقاله میزنی آدرسش رو به من بده .در مورد کلمه ی نام احتمالا من اشتباه کردم و درمورد کلمه ی دین به زودی جوابتو میدم ……اما من یه چیزی را از تو فهمیدم اینکه تو یه نژاد پرستی همون چیزی که دین اسلام برای مقابله با اون اومده.در اینکه زبان عربی از نظر قواعد بهترینه شکی نیست واز هر انسان عاقلی میخواهی بپرس ولی چون تو نژاد پرستی میکنی نمیخوای قبول کنی واینکه تو مجبور میشی ۵ بار سوال رو بخونی مشکل خودته……من به ایرانی بودنم افتخار میکنم ولی خودم را برتر از دیگر نژادها نمیدونم واصلا از زبان عربی خوشم نمیاد و فقط میخواستم واقعیت را اثبات کنم که به دلیل طرز فکرتون نمیشه. با یه کمی تحقیق میتونی به حرف من برسی….در ضمن باشما دعوا ندارم و لحن شما بهتره یه کم آروم تربشه واز سایر کار بران سایت میخوام اطلا عاتشونو در اختیار من بذارن حرف آخر اگر مردم ایران به اندازه ۲۵۰۰سال پیش میفهمیدن وفرهنگ داشتن الآن وضعیتمون خیلی بهتر بود.خدا نگهدار

حامد3000 گفته:

درودبرپادسی زبانان بویژه آقایان سهیل مهرداد وparsiاین بگومگوهاتون آدم روبشورمیندازه ایزدپاک نگهدارتان باشد

مهرداد گفته:

با دورود
باسپاس
آقا=سرور
خانم=بانو.
پاینده میهنم.

فاطمه گفته:

سلام میخواستم بگم از استادمون شنیدم اینکه بگیم سگ پارس میکند عربا نگفتند و ب ایرانی تو هین نمیشه و یکی از بچه هامون گفت دکتر شریعتی گفتند ک سگ پارس میکند توهین ب ایرانیاست و عربا گفتن ولی ما چون ایران قبلا ب نام پارس بوده برا خودمون توهین تلقی میشه ولی بنظرمبهتره بگیم سگ واق واق میکنه
راستی اینهمه معادل پارسی میگین ولی ایا میشه کلمات عربی رو حذف کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زت زیاد

مهسا (دختر آریایی) گفته:

بادرود
همه ی این معادل های فارسی ای که همه گفتن همشون درست ولی به نظر من باید ما یه ذره تو قائده های زبان پارسی هم کارهایی رو انجام بدیم. مثلا دیگه از (ان و ین و ون) برای جمع هامون بهره نبریم برای مثال به جای گفتن آموزگاران بگیم آموزگارها و…..

دختر آریایی ایرانی گفته:

اصفهان:سپاهان انشاالله:به زادوروزی پروردگار تولدت مبارک:زادروزت خجسته باد

دختر آریایی ایرانی گفته:

دوستان عزیز اگه درکنار واژه های تازی واژه های انگلیسی و …هم جایگزین کنید خوب میشه مثلا میدونستید سماور روسی هست؟معادل فارسی تلفن هم میشه دورگو.در سرزمینی زندگی میکنم که مردمش پارسی سخن می گویند اما به آن فارسی می گویند چون عربی پ ندارد دکتر شریعتی

مهرداد گفته:

با دورود
سپاس از بانو مهسا.فاطی خانوم انگار شما خیلی به سخن این استادتون ارزش میذارین. حرف ایشون درست نیست.
پاینده میهنم

حامد3000 گفته:

درودبه دوستان میگم بیایدعربی روفقط بخاطرقرآن و دین یادبگیریم می دونم خیلیامون نمی خواهیم سربه تنشون باشه‏(اعراب‏)باسپاس ایزدپاک نگهدارتان باشد

فاطمه گفته:

با درود
شما دلیل محکمه پسند بیارید ک عربا میگفتن ک سگ پارس میکند منم قبول میکنم عربا وقتی ایران رو گرفتند اونقدا عقلشون نمیرسید که بخوان فرهنگمونو تغییر بدن فقط از متن و شعر به زبان عربی خوششون میومد و وزرا و شعرا برای باقی موندن تو موقعیتشان متناشونو به عربی مینوشتند و این باعث گسترش زبان عربی شد ولی جای شکرش باقیه که ما هنوز زبان پارسی رو داریم
ب امید گسترش زبان پارسی واقعی در جهان
زت زیاد

مهرداد گفته:

با دورود
چشم برادر سهیل. اینجا سایت شماست. من همن باید قانون شما رو رعایت کنم. شما و فاطمه خانم هم یه مهرداد خشک و خالی ما رو صدا بزنی حله .
پاینده میهنم

Parsi گفته:

درود
جناب سهیل ابتدا از این آزادی بیان که میبینم سپاسگزارم.
دلیل اینکه کامنت من رو چند ساعت دیرتر نمایش دادی این بود که به قول خودت مو رو ازماست بکشی!؟
این S بزرگ که به آن اشاره کرده بودی در راستای درخواست دوستم (secretS) بود تا S در انتها به چشم بیاد وشناسه ی ایشان درست نمایان باشه و اشتباهی (secret) نبینی.
فکر میکردم چون قادری مو رو از ماست بکشی از لحن گفتار ما میفهمی دو تن جداگانه با یک آی پی کامنت دادن اما میبینم که بازم تفاوتی بین من parsi و رفیقم secretS ندیده و هر دو را باز هم یک تن فرض کردی ، بگذریم، هر جور راحتید.
حق با شماست شما مجبور نیستید چیزی را برای کسی توضیح دهید – فکر نمیکنم کسی هم چنین درخواستی ازت کرده باشه
هیچ فشاری نیست دوست عزیز، این واژگان رو من پیشتر آموخته ام و به این دلیل بدینصورت نوشتم تا در راستای هدف شما برای این صفحه باشه(واژه های عربی را فارسی کنیم) اتفاقن معانی عربی آن را هم در پرانتز آوردم تا در مورد درک آن به فشار نیفتی
هیچ وقت ادعا نکردم که تمام واژه های من فارسیه واسه همین وقتی دو واژه ی (اما و مورد) رو مثل مو از ماست کشیدی تعجب نکردم، ازت ممنونم که زحمت کشیدی این دوتا واژه رو از نوشتنه ام موشکافی کردی، اتفاقن کمکم کردی تا از این به بعد روی این دوتا واژه حساس تر باشم
اگر از نظر شما نوشتن به زبان اصیل کشور عزیزمون سبکی میاره، خوب این نظر شماست و من هم بهش احترام میزارم، اما نظر من باهات فرق داره.
همچنین باز هم حق با توست، همه آزادن و اختیار دست خودشونه،مثلن اگه دلشون بخواد وارد یه سایت میشن اگر هم نه که هیچی. هرکسی هم غیر اینو بگه سخت در اشتباهه!
در ادامه از مهرداد واسه نوشتن برگردان پارسی واژه ی (آقا) ممنونم. چون من سال هاست رو وام واژه های تازی کاوش میکنم از این واژه بی خبر بودم چون واژه ی آقا عربی نیست ولی در ایرانی بودن آن تردیدی نیست اما برای پارسی بودنش جای گفتگو دارد،حکیم توس هم در شاهنامه به جای واژه (آقا) از (مهتر) استفاده کرده
اما واژه (خانم) فکر نمیکنم پارسی نباشه ، اگر دوستان میدونن به ما هم برسونن.
اما درمورد siren که از پایین آوردن لحن صحبت میکنه ولی خودش از روی خشم و ناتوانی لب به توهین (نژاد پرست) باز میکنه و یا این که بدون شناخت از دیگران سواد یکی رو بالاتر یا پایینتر میاره ، پس برای این شخص هیچ پاسخی بهتر از خاموشی نیست، به گفته ی آقای فردوسی پور : مردم خودشون بهترین قاضی هستند ، پس من هم قضاوت رو میزارم به عهده ی دوستایی که به سایت سر میزنن!
اما جای بسی تعجب داره که چطور جناب سهیل اجازه میده توهین های siren تو این سایت بازتاب داشته باشه!
.در آخر دلیل اینکه دیر پاسخ میدم(با اینکه مجبور نیستم توضیح بدم ولی در راستای احترام به توضیحات سهیل ارائه میدم) این بود که واسه یه سری کارای شخصی خارج کشور بودم.
پاینده ایران و ایرانی

پاسخ سهیل:

باشه جناب Secrets یا parsi شما(ها!) راست میگی و بهترینی!
من مشکلی در پاسخ Si®en به شما ندیدم چون از هر دستی بدی با همون دست پس میگیری.

ظاهرا زیاد به کشیدن مو از ماست توسط من حساس شدید!
لطفاً بحث رو با این حرفا و کنایه ها عوض نکنید و اگر حرفی دارید توی گپ دوستانه مطرح کنید.

عزت زیاد :)

فاطمه گفته:

با درود
خب اق ک خوبه صدات بزنیم
زت زیاد

آرش گفته:

بادرود

فکری برای واژه های ترکی هم کنیم

این واژه ها باعث سالاد شدن زبان ما شده

بشقاب =پیشدستی

قابلمه= دیگ

اجاق=دیگپایه

کلاش=حیله گر

قرمساق= دیوث

گزمه= پاسبان پلیس

سپور=رفتگر

سرتق لجوج

یواش= آهسته

بیات=مانهه کهنه

قاطر = استر

باجناق = همریش

چخماق= آتش زنه

یقه-یخه=گریبان

کرایه= اجاره -بهاوار-بهاده

اتاق

ساچمه=گویه

بهادر
قدقن=ممنوع

یاغی

نوکر

سنجاق

قاچ

قشلاق=گرمسیر

ییلاق=سردسیر

اتراق=اقامتگاه

آچار=افزار

جار=فریاد

دوقلو=همراه

آقا =بان

خانم =بانو

آبجی =خواهر

چالش =جنگ

باتلاق=مرداب

جوخه

قره غاز= غاق

اردک=مرغابی

کشیک= نگهبان-پاسبان

کوچ= عزیمت

Parsi گفته:

اول سلام.
باشه جناب سهیل شما هم انگار شناسه جمع رو بصورت مفرد مینویسی!
بهتره بگم من و رفیقم (ما) بهترین (نیستم)! بلکه به قول یکی از کاربرات قواعد عربی بهترینه!
به تنها چیزی که از نوشته هات حساس شدم دو واژه ی (اما و مورد) هست ، شما انگار به حساسیت من زیاد حساس هستی!
من فکر نمیکنم شما اعتقادی به (از این دست دادن و از دست دیدن گرفتن) داشته باشی چون وقتی یکی از کاربر ها به یه دسته ی مقابل از هم میهنامون تسلیت گفته بود، شما اجازه ندادی یکی از همون دسته مقابل به کاربری که در ابتدا تسلیت گفته بود با تسلیت بهش جواب بده و با سلیقه خودت سانسورش کردی!
پس باید مینوشتی از هر دستی بدی با همون دست پس نمیگیری !
اگه مشکلی در اهانت siren (نژادپرست) ندیدی، تعجبی هم نداره، ولی قضاوت در مورد این ادعاتو میزارم به عهده ی دوستایی که کاربر این سایت هستن.
واسه اینکه فکر نکنی بحثت عوض میشه :
حاضر ،موجود: باشنده

اجازه : پَرَک

زینت: آراستن

فارغ التحصیل : دانش آموخته

راضی : خشنود

احساس : سِهیدن ، سهش

تأثیر: فَرجاد

مقدس: ورجاوند ، اسپند ، سپنت ، سپنتا

دلیل و علت : شُوَند

حقیقت: آمیغ

هویت یا ماهیت : چِبود

ضامن : پایندا

تحقیق : پژوهش

تعلیم و تعلم : آموزش و پرورش

استبداد: خودکامگی

مجسمه : تندیس( خود مجسمه را عرب به کار نمی برد و تمثال می گوید.)

منظم: بسامان

عادت : خوی

اجداد: نیاکان

صفحه: سات ، رویه

خصومت : دشمنی ، ستیز

قرن: سده

معما: چیستان

غیر قابل اشتعال: نسوز

غیر قابل معالحه: بی درمان

خلقت: آفرینش

اقتصاد: اندازه داری

نصیحت: اندرز، پند

عضو: اندام ، هموَند

فرضیه : انگاره

خداحافظ: بدرود

سلام علیکم : درود بر شما

استعمال : به کارگیری

اکتفاء: بسنده کردن

جمعیت یا حزب: باهَماد

سوء ظن : بد گمانی

اطراف: پیرامون

مضیقه: تنگنا

ممانعت: جلوگیری

مطبوعات : چاپاک ها

اغماض: چشم پوشی

امواج: خیزاب ها

امضا کردن: دستینه نهادن

عمیق : ژرف ، گود

متشکر: سپاسگزار

طریقه: شیوه

معجزه : نتوانستنی ، نیارستنی

ظهر: نیمروز

فجر: پگاه

صبح: بامداد

خصوصیات: ویژگی ها

خاص: ویژه

اقتدار: یارایی

اول: نخست ، یکم

شبیه: مانند ، همچو ، چون ، به سانِ

التماس: لابه

بشارت: مژده

وساطت: میانجیگری

اجتماعات: گردهمایی ها

علم هیأت: ستاره شناسی

ریاضت: سختی کشی

صورت و ظاهر : رویه

مشکل: دشوار

مبارک : خجسته

مشتق: برگرفته

میثاق: پیمان

حوادث: رویدادها

قابل رؤیت: بیناک

مسؤول: پاسخ ده

تبادل افکار : هم اندیشی

مسألت : درخواست

مرئی/نامرئی : دیدنی / نادیدنی

رعیت : بازیار

قافیه : پَساوَند

شاعر : چامه گو ، سخن سرا ، سراینده

نقد: دَستادَست

نسیه : پَستادَست

مُقِــرّ/ مُعتَرِف : خُستو

بله : آری

عکس العمل : واکنش

منوّر الفکر : روشنفکر

بی حدّ و حصر : بی اندازه
(برگرفته از سایت آقای عادل اشکبوس)
عزت شما هم زیاد!

پاسخ سهیل:

جناب parsi پاسخ شما سکوت هست!

سهیل = درخشان
صفحه = برگه

ضمنا کی گفته شناسه جمعه؟
شناسه کاربری نشنیدی تا حالا؟

فاطمه گفته:

سلام ارش جان مطالب جالبی بود استی یه چیزی ما متوجه نشدیم ک کلمه ی اقا به قول ارش ترکی هست یا بقول مهرداد مغولی…؟!!!!!!!!
زت زیاد!

پاسخ سهیل:

راستی من نمیدونستم آقا میشه بان!
مثل اینکه بگی بان سهیل.
جالب بود. ممنون

Parsi گفته:

البته که خاموشی بهترین پاسخ میتونه باشه.
سپاسگزارم که حرفام رو کامل بازتاب دادی.
من هم قضاوت رو به عهده مردم میزارم.
پاینده ایران!

حامد3000 گفته:

آرش جان من خودم ترکم نصف کلماتی که نوشتی ترکی نبودآخه قابلمه کجاش ترکیه میگن غازان که خودش کلمه ی اصیل ترکی مغولیه یزداد پاک نگهدارتان

فاطمه گفته:

با درود ایرانی های عزیز همه ی اینخا درست باید دعا کنیم ک اینا رو بتونیم بکار ببریم تو زندگی روزمره مون
منم تو بحث اقای پارسی و … شرکت نمیکنم!
زت زیاد

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

آخه خیلی سخته بکارشون ببرید مثلا میخوای بری سرکلاس به استاد بگی:دروووووووووود برشما
یا کنار دریا بگی :به به چه خیزاب های زیبایی
یا بخوای بگی صفحه چندم : بگی ببخشید سات چندم؟
یا مثلا بگی این حقیقت رو قبول کن :بگی این آمیغ رو قبول کن
اینزوری به عقل آدم شک میکنن مردم و این نشانه جنایتیه که اعاب لعنتی بر ما مرتکب شدند و اینقدر به واژه های عربی محتاجیم لعنت به عمر همش تقصیر اون لعنتیه
ایشالله درد و بلام بخوره تو سرش درد و بلای شماها هم بخوره من که حتی خداهم روزی اون دنیا ببخشتش من نمیخوام ببخشمش حالا هرچی میخواد بشه من راضی نیستم

اسماعیل پارسی گفته:

فدای همتون بشم خیلی خوشم اومد

محمدفرزندایران گفته:

دختر اریایی گفتن این کلمات سخت نیست.ما عادت نکردیم.وقتی برای اولین بار فرهنگستان زبان وازه باستان شناسی رو اعلام کرد و به صادق هدایت گفتن نظرش راجع به این معادل چیه با تمسخر به این کلمه خندید.ولی الان یک کلمه عادی و جا افتاده برای ما محسوب میشه.اگر ما همت بکنیم که کلمات ایرانیو استفاده کنیم این چیزا حل میشه

فاطمه گفته:

سلااام اقا محمد خوبی؟ حتما بکار میبرییییییییییییییییییم
زت زیاد

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

من که درحد توانم پارسی حرف میزنم شاهنامه زیاد میخونم کلملت پارسی زیادی توش در میارم شما هم امتحان کنید جالبه هم شعراش قشنگه و هم چند تا کلمه فارسی اصیل در میارین من خیلی وقته این کارو میکنم من که لذت میبرم کلا من هرچیزی رو که خودم پیدا کنم خوشم میاد ولی این که تو سایت ها دنبال معادلات پارسی بگردم هم یادم میره هم کیف نمیده آدم باید به خودش زحمت بده.
این که آدم یادگیری هاش رو و علم هایی
رو که کسب میکنه کاربردی استفاده کنه خیلی خوبه پس سعی میکنم در زمینه زبان هم از این واژه ها کاربردی استفاده کنم و فقط این نباشه که بلد باشم درحالی که ازشون استفاده نکنم.
فهمیدی چی گفتم؟خدا کنه متوجه شده باشید دوستای عزیزم
بدرود

مصیب جلیلیانفر گفته:

درود بر شما ایران دوستان
فارسی=پارسی
خداحافظ=بدرود
ارتفاع=بلندا
عرض=پهنا
طول=درازا
فیل=پیل
حداقل=دست کم
فکر=اندیشه
غذا=خوراک
خلیج=شاخاب
حمام=گرمابه
سوال=پرسش
جواب=پاسخ
امتحان=آزمون
قلیل=اندک
خیلی=بسیار
عربی=تازی
فیروز=پیروز

محمدفرزندایران گفته:

فاطمه برو خودتو مسخره کن.این بحث هایی که ما میکنیم علمیه در حد تو نیست.برو دختره خوب ….

كامران گفته:

سلام به همه اریایی های عزیز
من امروز با این سایت اشنا شدم و شادمانم که میبینم همه هم وطنانم به فکر زبان شیرین پارسی میباشند و همواره پیگیرند تا ایران و سرزمین آریایی را جاودان نگه دارند.عزیزان به وبلاگم سر بزنید مطالب بسیار اندکی درباره تاریخ ایران باستان از ابتدا تا الان و همه بزرگان اریایی و ایرانی داخلش دارم .خوشحال میشم به من سر بزنید و نواقص عملم را به من گوشزد کنید http://www.kamiran.lxb.ir
سپاس گزارم

fateme گفته:

salam agha mohamad be gheire shoma harki ino migoft kotak mikhord
zat ziad

محمدفرزندایران گفته:

واقعا………………………………لطف شما که همواره شامل حال ما میشه

fateme گفته:

salam bacheha.
khobin?
farda roze bozorgdashte koroshe bozorge aksare dosam raftan shiraz/pasargad khoshbehaleshon
age darsaye daneshgah nabod va mogheyat jor bod hatman miraftam
doseton daram hamvatanaaaaaaaaaaaaa
zat ziad

fateme گفته:

salam bale vaghan.heif ke ghabele dastras nisi ba in agha soheil heiiiiiiiiiiiif
zat ziad

ناشناس گفته:

خواب دیدی خیر باشه

مهسا (دختر آریایی) گفته:

سلام به همه ی دوستان
این یه کلمه ای که می خوام بگم می دونم عربی نیست و ربطی به اینجا نداره ولی می گم که گفته باشم .
آیا می دونستید که کلمه tiger که به فارسی می شه ببر یک کلمه پارسی هستش؟؟ در زبان پارسی دری به ببر تیگر یا تیغر گفته می شده.در اون زمان ایرانیان به رود دجله تیگر می گفتند و یونانیان اون زمان هم این روی این رود همین نام رو گذاشته بودند . که در درازای زمان این کلمه نخست وارد زبان یونانی شده و سپس به زبان انگلیسی راه یافته . و کلمه ببر هم یک کلمه ی هندی هست که به زبان ما وارد شده.

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

WooooooooooooooooooooooooooWچه جالب مهسا

فاطمه گفته:

سلام جالب بود.
راسی برد ۶-۰ پرسپولیس رو به همه ی طرفدارا تبریک میگم………تازه بردشم اگه توجه کرده باشین روبروی یه تیم ابی بود وای چه حالی میده خیلی خوشحالم اسدقلالیا کجاااااااااااااان؟؟؟!
زت زیاد

پاسخ سهیل:

فاطمه خانوم به دلیل ارسال نظر در مطلب غیر مرتبط با اجازتون پیامتون حذف شد.
تا یاد بگیری به SS اهانت نکنی!

Parsi گفته:

درودی دوباره بر همگی!
به به میبینم خانوم فاطمه چقدر خوشحالن!
خانوم دختر آریایی(ایرانی) چه بجا نوشته اید: به به چه خیزاب های زیبایی!
فرنود (دلیل) اینکه دوباره کامنت میزارم اینه که میبینم دوستان درمورد زبان ترکی اندکی گفتگو نموده اند.
دوستان گرامی در این رابطه خاص نمیشه همینطوری دادرسی (قضاوت) کرد.
باید مطالعات تاریخی و اجتماعی کنیم.
اگه بخوام کوتاه بگم اینکه:
۱٫ باید بین زبان آذری و زبان ترکی تفاوت اساسی بزاریم.
۲٫ریشه ی زبان ایرانی (فارسی) و زبان آذری دقیقن یکیه!
اگه اندکی درمورد واژگان و اصطلاحات امروزی برجای مانده از زبان پهلوی کاوش کنید خود شخص گرامیتون هم به درستی (حقیقت) دو نکته ی بالایی پی میبرید.
در میان سخن (درضمن) باید بگم واژه های ترکی باعث سالاد شدن زبان ما نیست!
سالاد خودش واژه ای فرانسویه که به کار بردی ایرانی (پارسی) آن میشه : سبزیانه!

fateme گفته:

salam eshkal nadare soheil jon mohem in bod ke khodet khondish!!!
zat ziad

مینا گفته:

ای ول فاطمه

مینا گفته:

دروووووودبر ایران و مردم آریایی. دروووووود بر پرسپولیس و هوادارانش.

مینا گفته:

اکثر:بیشتر‏ کبیر:بزرگ جنب:کنار کلمه:واژه‏ بعضی:گاهی

Parsi گفته:

با اینکه نگارنده ی نوشته ای که در پایین می آورم از ارزش افتاده، ولی با این حال، یک حرف حساب زده این آقا:
(در حالیکه ذخیره واژگان عربی در زبان فارسی فراوان است، واژه‌های بسیاری نیز از زبان فارسی به زبان عربی راه یافته است. در سده اخیر دانسته‌شده که شماری از واژگان قرآن و انبوهی از لغات زبان عربی از زبان‌های متداول در بین‌النهرین باستان و زبان‌های ایرانی و از جمله فارسی برگرفته شده و سپس مطابق با قواعد و تصریف زبان عربی دچار تغییرات آوایی و گاه معنایی شده و مشتقاتی نیز برای آنها ساخته شده است.

سهم دانشمندان ایرانی (به عنوان بزرگترین و پرشمارترین نویسندگان متون عربی) در ورود واژگان ایرانی به این زبان و حتی ساخت دستور زبان و اصول صرف و نحو برای آن بسیار بارز بوده است. تشخیص واژگان دخیل در قرآن و زبان عربی، همواره کار ساده‌ای نیست و نیاز به آشنایی با زبان‌های دیگر متداول در منطقه، و نیز اصول و قواعد زبان‌شناسی و ریشه‌شناسی لغات دارد. از همین روی است که برخی نویسندگان متمایل به سره‌نویسی بدون دقت و آگاهی کافی، بسیاری از لغات به ظاهر عربی را با اتکای صرف به ظاهر و حروف آن، عربی می‌پندارند و این یادمان‌های گرانقدر و فراموش‌شده زبان فارسی و دیگر زبان‌های ایرانی را به سادگی به کنار می‌نهند. چنین واژگانی به ویژه در قلمرو دانش اخترشناسی بسیار فراوان هستند.

برای تشخیص واژگان دخیل در زبان عربی و قرآن، تاکنون کتاب‌ها و فرهنگ‌نامه‌های گوناگونی منتشر شده است. مانند کتاب مشهور آرتور جفری Arthur Jeffery ا(۱۸۹۲-۱۹۵۹ میلادی) استاد استرالیایی زبان‌های سامی در مدرسه مطالعات شرقی قاهره که به نام «واژه‌های دخیل در قرآن مجید» با ترجمه فریدون بدره‌ای به فارسی ترجمه و منتشر شده است (انتشارات توس، ۱۳۷۲). در این کتاب ۲۷۵ لغت غیرعربی معرفی شده است. متن اصلی و کامل آنرا در این نشانی ببینید:

The Foreign Vocabulary of the Qur’an

یکی دیگر از بهترین کوشش‌ها در این زمینه، کتاب «فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی» نوشته زنده‌یاد سید محمد علی امام شوشتری (۱۲۸۱-۱۳۵۱) است که انجمن آثار ملی آنرا در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد و در بردارنده حدود سه هزار وام‌واژه و ریشه‌های آن است.

اثر مهم دیگر در این باره عبارت است از کتاب «الالفاظ الفارسیه المعرب» (بیروت، ۱۹۰۸ م) نوشته «السید ادی شیر اثوری» (۱۸۶۷- ۱۹۱۵ میلادی) زبان‌شناس و متخصص زبان و ادبیات سریانی. ادی شیر، اسقف کلیسای کاتولیک کلدانی و متولد شهر کرکوک (تابع دولت عثمانی وقت) بود. او در این کتاب ضمن معرفی واژه‌های دخیل فارسی در زبان عربی، آورده است که زبان عربی آکنده از لغات فارسی و زبان‌های دیگر است و این لغات بگونه‌ای ابدال و تصحیف شده‌اند که تشخیص ریشه آنها از دشوارترین پژوهش‌های ریشه‌شناسی است.

این کتاب ارزنده اکنون پس از گذشت ۹۹ سال از انتشار متن اصلی آن، به کوشش آقای سید حمید طبیبیان به فارسی ترجمه و منتشر شده است و می‌تواند راه‌گشایی اساسی در درک و شناخت وام‌واژه‌های فارسی در زبان عربی باشد:

ادی شیر، السید؛ واژه‌های فارسی عربی شده، ترجمه سید حمید طبیبیان، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶ (پخش ۱۳۸۷)، ۲۹۲ صفحه.

کتاب «معجم المعربات الفارسیه» (بیروت، ۱۹۹۸) نوشته محمد التونجی (۱۹۳۳- )، دانشمند اردنی و دانش‌آموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران نیز اثر مهم دیگری در بررسی واژگان فارسی متداول در عربی بشمار می‌رود که تاکنون به فارسی ترجمه نشده است.)
برگرفته از مطلب آقای غیاث آبادی!!!!

حامد3000 گفته:

پیرو صحبتای دوست عزیزمparsiبگم که۵۰۰۰کلمه ی پارسی دخیل درعربیه و۱۲۷کلمه ی پارسی درقرآن وجوددارد.راستی صبح یه کلمه ی کاملا پارسیه.صبح‏=صباح‏=پگاه.راستی دیدیدتیم ملی چه افتزاح نتیجه گرفت درمقابل ازبکستان

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

همش بخاطر اون داور عرب بود کچل بی دست و پا!!!!!!!!

مهسا (دختر آریایی) گفته:

درود ب تو مینای عزیز . انشاالله عزو تازه ی ما مینا جان خواهد بود دیگه نه!!!

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

راستی نزدیک شدن ماه محرم و فرارسیدن ایام سوگواری امام مظلوم امام حسین (ع) به تمامی شما دوستان تسلیت باد امیدوارم از عاشقان واقعی ایشون باشیم وبهتره یاحسین گفتنمون رو به با حسین بودن تغییر بدیم.
اینجا تو قلبی عشقی به امام حسین نیست خیلی بده آدمای ناسپاسین شاید بخاطر همینه که خدا بهشون بارون نمیده.

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

فکرشو بکنین دوتا گل رو مردود کرد ؟گل دوم رو که قبول نکرد جلومو نگرفته بودن میرفتم امارات شنا کنان با موشک های معروف برادر سورنا با خاک یکسان میکردم و میومدم.
دیگه نذاشتن دیگه برم ….

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

پرسیدم از حلال ماهچرا قامتت خم است؟
آهی کشیدو گفت ماه محرم است
گفتم که چیست محرم؟
با ناله گفت ماه عزای اشرف اولاد آدم است

Parsi گفته:

از هر آذربایجانی و یا هر هم میهن آذری زبانی که به استاد شهریار ارادت دارن دعوت میکنم که فایل صوتی استاد رو خوب گوش بدن!

فایل صوتی که خیلی از آدمایی که خودشو اهل آذربایجان میدونن اما اجازه نمیدن که این سخنان استاد به دست تازه جوانان و هموطنای آذری برسه و خیالای دیگه تو سرشونه!

حجم فایل ۳٫۵ مگابایت:

http://s3.picofile.com/file/7517018602/IRAN_AZARBAYJAN.mp3.html

همه بایک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و «زبان».
پاینده ایران و ایرانی!

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

آذری ها باشماست!!!!!!
ببخشید فقط آذری ها ؟؟یعنی ما مجاز به گوش دادنش نیستیم؟

Parsi گفته:

بانو (دختر آریایی(ایرانی)) ، هرگز چنین نیست!
من نوشته بودم (هر آذربایجانی و یا هر هم میهن آذری زبان)
یعنی نه فقط آذری ها!
چون سخنان استاد شهریار به زبان آذری بود اینگونه نوشتم.
و دیگر اینکه حساسیت آذری ها به استاد و نام آذربایجان بسیار بالاست که شایسته احترامند.
اگر آذری بلدین که شما هم جزو مخاطبین هستین.
و یا اگر کسی را میشناسید که آذری بلد است حتمن دانلود کرده و از ایشان بخواهید برایتان بازگو کند.
در این فایل استاد شهریار مسایلی را شرح میدهد که چشمان جوانان امروزی آذربایجان را رو به حقیقت میگشایند.
سپاس.

دخترآریایی( ایرانی) گفته:

ممنون از توضیح و توجه تون. دوستی تبریزی دارم شاید حداقل به این بهانه راضی شه برام ترکی حرف بزنه.

مهسا (دختر آریایی) گفته:

آقا سهیل اگه نظر قبلیم تایید نشد لطفا این رو بذارین.
آقای parsiدر میان این سخنان که گفتید از شهریار هستش سروده حیدربابایا سلام بخش دومش هم هست؟

Parsi گفته:

درود.
بانو (دختر آریایی(ایرانی)) ، بار دیگر خواهشمندم تفاوت اساسی میان زبان های (آذری) و (ترکی) قایل شوید.
اگر نقشه ایران عزیز را ملاحظه نمایید کشور ترکمنستان در شمال خراسان قرار دارد ، چطور ممکن است زبان ترکی و آذری (آذربایجانی) یکی باشد.
همچنین،
بانو (مهسا (دختر آریایی) ) ، این فایل صوتی که لینک آن برای دانلود گذاشته شده فقط سخنرانی استاد در رابطه با پیوند عمیق و باستانی ایران و آذربایجان است.
این فایل شامل شعر خوانی استاد شهریار نیست.
من تقریبن دارای تمام فایل های صوتی شعر خوانی استاد (شامل سروده حیدر بابا) هستم.
اگر دوست دارید منظور خودتون رو از(سروده حیدربابایا سلام بخش دومش) واضح تر بفرمایین ، شاید کمکی ازم ساخته باشد.
سپاس.

دختر آریایی(ایرانی) گفته:

درود
آقای پارسی درسته این دو جدای از هم هستند اما برای هموطنان غیر آذری مثل من و باقی ایرانیانی که آذری نیستند منظور از گفتن زبان ترکی همون آذری ای هست که شما اشاره کردید.حق باشماست ولی حتی همین دوست به قول شما آذری من هم نمیگه آذری حرف میزنم میگه ترکی حرف میزنم.
درضمن من جغرافیام خوبه لازم به دادن آدرس و طول و عرض جغرافیایی نبود. (البته ناراحت نشدید شوخی کردم )به هرحال سعی میکنم با توجه به نکته ای که اشاره فرمودید از این به بعد درست نام ببرم .

محمد گفته:

زبان من پارسی است
ولی چون عربی پ ندارد میگوییم فارسی

هادی گفته:

برق عربی =کهربا فارسی

alone2012boy گفته:

ابتکار = نوسازی
ابلاغ = رساندن
اتاق خواب= شبستان
اتاق عمل= نیشکارگاه
اتاق= سراچه – چهاردیواری
اتحاد =همبستگی
اتفاق افتاد= رخ داد – روی داد
اجاره = کرایه
اجباراً= بزور – به ستم
اجداد= نیاکان
احترام = ارج
احتیاط= پروا – دوراندیشی – دوراندیشیدن – هوشیاری
احساس کردن = گمان داشتن،پنداشتن
احضار کرد= فراخواند
اختراع = نو آوری
اخر = فرجام
اخطار = هشدار
اخطاریه= یادبرگ
آدرس = نشانی
ارتفاع = بلندی
ارتقاء = بالا بردن
ارسال = فرستادن
اساس = پایه
اسب = اسپ
استحمام= به گرمابه رفتن – تن شستن – خودشویی
استعفا = کناره گیری
استقامت = پایداری
اشعه = پرتو
اشغال کردن = تسخیر کردن
اشکال = ایراد
اصفهان= اسپاهان – اسپهان-اسپهان-اسپادان
اصلاح= آراستن – بازسازی – پیراستن – ویرایش
اضافه = افزودن،افزون
اطلاع = آگاهی
اطمینان = استواری
اعتبار= ارزش – پشتوانه
اعتماد به نفس = خودباوری
اعلام کردن= آگاه کردن – آگاهاندن
اغتشاش= آشفتگی – شورش
افراط= زیاده روی – زیاده روی کردن – فراخروی
اکتفاء کردن= بسنده کردن
اکثریت = بیشترین
الاغ = خر
امام جماعت= پیشنماز
امتیازات= برتری‌ها
امرار معاش= گذران زندگی
انبساط = گسترش
انتخاب = گزینش
انهدام = نابودی

mahan گفته:

مختصر=کوتاه مشکل=دشوار جواب=پاسخ سوال=پرسش

فرید گفته:

بسی رنج بردم درین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی بیتی نه چندان ناآشنا که با وجود اینکه می بینیم و می خوانیم ولی باز هم می گوییم فارسی

saeid گفته:

میدونید ۴ به چه معناست؟ ۴ برد متوالی‌

ارتین گفته:

اقا من ۱۰سالمه واقعا ممنونم چون تونستم مشقام بنویسم

ashk گفته:

با سپاس از گزینش واژهای پارسی و از هم گشودن واژه پارسی از تازی.

بس واژه‌ها میباشند که به نادرستی بکار گرفته میشوند، همچون: سگ پارس می‌کند یا پارس میزند، این واژه به نادرستی در زبان پارسی جای گرفته. شیوه بانگ زدن سگ را، واق کردن و یا نوفیدن گویند. سگ چون در گذشته به سگ پاسبان شناخته شده بود، از اینروی گفته میشد که سگ پاس میدهد و به مرور به جای پاس به نادرستی واژه پارس جایگزین شد، و میبینیم که بانگ سگ، ” پارس ” نام نهاده شده. از این واژه‌ها بسیارند که میبایست با شیوه درست آموزشی، کاربرد واژه پارسی، ریشه‌ای و بنیادین دگرگون گردد.

پاینده باشید و استوار و تندرست

محمد گفته:

به نظر من خیلی نباید روی دور ریختن واژه‌های عربی اصرار کنیم. در واقع موضوع اونقدرها هم نگران‌کننده نیست. چون اولا این کلمات قرنهاست که به زبان ما راه پیدا کردن و نمیشه اونها رو بیگانه قلمداد کرد و تازه بعضی از معادهای پیشنهادی خیلی غریب تر از عربی اونها هست. دوم اینکه ما بیشتر واژه‌های عربی رو دقیقا همونطوری که عربها به کار می‌برن استفاده نمی‌کنیم بلکه درشون تغییرات ایجاد می‌کنیم، قسمتهایی ازشون حذف می‌کنیم، یا پسوند و پیشوندهایی بهشون اضافه می‌کنیم، کاربردشون رو تغییر میدیم، فعلها رو با دستور زبان پارسی صرف می‌کنیم و… در نتیجه این واژه‌ها درسته ریشه عربی دارن ولی از دستور زبان پارسی پیروی می‌کنن و می‌شه اونا رو پارسی دونست. سوم این که معنی بعضی از واژه‌های عربی که در پارسی کاربرد داره کاملا با معنی عربی اونها متفاوت هست ( به عنوان مثال واژه: کثیف) و در حقیقت ماهیت عربیشون رو از دست دادن.
با این وجود اعتقاد دارم بعضی از کلمات عربی که سنگین و عجیب و غریب هستند رو حتما باید از زبان پارسی زدود.
این نکته رو هم یادآوری کنم که در همین زبان انگلیسی که زبانی بین‌المللی و البته محبوب هست کلمات بسیار زیادی وجود داره که ریشه فرانسوی دارن ولی اونا هیچ اصراری ندارن که اون کلمات رو از زبونشون دور بریزن.

مصطفی گفته:

سلام
یاداور میشوم
فارسی ژ نداشته و از مادها به این زبان وارد شده در عهد اشکانی
فارسی قدیم ذال را تلفظ میکردند
اشکانیان مذکر و مونث ردر جمله هایشان مشخص بوده
و اما کلمات
واژه صحیح برای واژه های قرض گرفته شدن
توجه داشته باشید واژه ها از نیاز قرض گرفته میشود و هیچ زبانی نمیتواند به زور متکلمان یک زبان را به استفاده از کلماتی خاص وادارد
فقط میشده کلا زبان خود را تحمیل کنند

مرتضی گفته:

کلمات پیشنهادی

شبکه = اینترنت
کانال یا قنات برای کلمه شبکه در تلوزیون

یاریانه=آمبولانس در عربی اسعاف رو ساختن

فوتبال=توپپا
این کلمه همین الان هم استفاده میشه در بعضی شهرهای جنوبی

رستوران= مطعم

وبرای کلماتی مثل کامپیوتر هم باید کلمه ساخت
فرانسه از زبانهای زنده دنیا برای کامپیوتر معادل ساخته

کامپیوتر=اوردیناتر ordinateurکلمه فرانسه

درآلمانی برای تلفن کلمهfernsprecher
را ساختند
در ایسلند برای تلفن tal simiاین کلمه ریشه فارسی هم دارد به معنی سیم گفتار
و عده ئی در فارسی برای تلفن کلمه دورواج را ساختند

دور واج= تلفن

هاشم گفته:

لطفا برای واژه های ترکی که معادل فارسی دارند هم توجه کنید
جلوی ضربات به فارسی را باید از هر ناحیه گرفت

کلمات ترکی که معادل فارسی دارن و انهائی که فراموش شدن از ترک تازی شاهان ترک

اردک= مرغابی

آچار= کلید

بشقاب =دیس

چنگال

باجناق=همریش
خوشبختانه این کلمه هنوز در بندر عباس و تعدادی از شهرها به وفور استفاده میشه

ییلاق

قشلاق

چاقو=کارد

قره قروت=سیاهپنیر

قره غاز=غاق
نوعی پرنده ماهیگیر

آقا= بان

خانم =بانو

اجاق=دیگدان

ایل

تسمه=در فارسی قدیم میشه دوال

جرگه

توپ=گوی

توتون= تنباک

جوخه=دسته

چالش=جنگ

ساچمه

سنجاق

سوغات

قاچاق

قرقی

چاپار= قاصد پیک

گزمه=شبگرد پاسبان

قورباغه= وک

کنکاش=

بنجاق

بیات=کهنه مانده

یواش= آهسته

چاوش=شروه

یاغی=سرکش

قوش=شاهین

نیلوفر گفته:

درود و سپاس خلیج فارس =شاخاب پارس علوم =دانش خدا حافظ =بدرود cd/لوح فشرده =برگه فشرده ممنون/تشکر/مرسی=سپاس اسمان=سپهر کتاب=دیوان

سپهر گفته:

بسیاری از ایرانیان در تلاش برای استفاده نکردن از وازگان عربی هستن کار خوبیه اما سودی برای کسی و برای زبان پارسی ندارد چون در لغت نامه هستند و از زبان فارسی اند.
همین طور خنده دار است کسی به معلم بگه آموزگار و نمی توانیم به ۷۰ میلیون نفر بگیم به معلم اموزگار بگوید. تازه خط فارسی هم عربی است.

مهسا(دختر آریایی) گفته:

آقا سپهر درسته که این کلمات وارد لغت نامه شدن. ولی همین ماها که به زبان پارسی حرف می زنیم چیزهایی که توی لغت نامه هستش رو می سازیم واگه به این کارمون ادامه بدیم می تونیم خیلی از کلمات درون لغت نامه رو دگرگون کنیم و به جای کلمات تازی کلمات پارسی رو به جاش بنشونیم.

پونه گفته:

درود بر شما دوستان.من نوشته های شما رو خوندم .باید بگم شما که یک هنگام هم نمیتونید با هم درست سخن بگید میخواید هفتاد میلیون ایرانی را وادار کنید از شما توی پروروندن پرهنگ ایران یاری کنن؟ رپتاری که شما دارید شایسته ی یک ایرانی نیست همانگونه که میدونید کردار نیک پندارنیک گفتار نیک ایاما ایرانیها اینها رو داریم که شایستگی به کار بردن این واژه ها رو داشته باشیم ؟هنگامی که یاد نگرفیم چگونه به کارشون ببریم .چیزای بزرگتری هست که باید یاد بگیریم تا سپس به کوچیکها برسیم خواهش میکنم اون سه تا رو به کار بگیرید .

نخست باید ایرانی بودن رو دونست تا خواست ایرانی بود پس ایرانی بودن رو بدونید و سپس ایرانی باشید ……

باسپاس از شما دوستان گلم.

رضا اسدی گفته:

دوست گرامی ؛ آقا یا خانوم مرونه . نمیدونم پارس کردن سگ رو چطوربرابر ( پارسی صحبت کردن ترجمه کردی ).؟ ای کاش ریشه واساس و ماخذ میدادی . خاننده در حیرت میمونه که این حرف رو از کجات درآوردی ؟! البته من هم دوست ندارم به هیچ بزرگی از هر مذهب ومسلکی توهین بشه ، ولی این مسئله نباید دلیل بر لگد زدن به خودی بشه . مگه اینکه از اساس و ریشه ایرانی نباشی . یادت باشه همیشه منبع ادعا رو بیاری .

سعید گفته:

سلام
بچه های خوب من فک میکنم شما این وب سایتو با فیس بوک اشتباه گرفتینا

ستاره (***مهسا***) گفته:

اقا سعید چه وب سایتی که ۵ ماهه به روز نشده واصلا یه مطلب جدید نداره من واقعا متاسفم که از این سایت یه استفاده دیگه میشه هر چند الان دیگه کسی به فرهنگ اصیل ملتمون اهمیت نمیده چه برسه به اینکه برای تحقق ارزش های ملتمون حداقل این سایتو ماهی یه بار به روز کنن ومطلب جدید توش بذارن

arman گفته:

با درودی فراوان

من یه پسره ۱۴ ساله هستم که تلاش دارم بتوانم در واجه هایی که به کار میبرم واجه ی عربی نباشد واین ذهن من رو بسیار به خودش درگیر کرده بود با سپاسی فراوان از شما دوستان عزیز

دخترآریایی(ایرانی) گفته:

آورین…آورین داداشی!فقط داداشی ج خودش عربیه فارسیش ژ هستش،یعنی واژه نه واجه!!؟؟!موفق باشی امیدوارم کاری کنی عربی در افق محو شه.من که نتونستم..

ستاره (***مهسا***) گفته:

اقا ارمان متاسفانه کلمات عربی ویا حتی لاتین وارد زبان فارسی شدن وچون سابقه ورود بعضی کلمات خیلی زیاده خیلی ازشون استفاده شده به همین خاطر حذف کردن کلمات عربی از فارسی به مراتب سخت تر حذف کلمات لاتینه

نگار گفته:

با درود و سپاس.

فارسی: پارسی
سلام: درود
خداحافظ: بدرود ، خدانگه دار
الله: اهورا
شیطان: اهریمن
خلیج فارس: شاخاب پارس
فکر: اندیشه ، پندار
مزاح: شوخی
ضعیف: نا توان
غذا: خوراک
سوال: پرسش
جواب: پاسخ
حرف: سخن
تبریک: شاد باد ، گرامی باد ، فرحنده باد ، همایون باد
مجسمه: تندیس
سر مجسمه : سردیس
سفید: سپید
مرسی: سپاس
موفق: پیروز
اهمیت: ارزش
عزیز: گرامی

هم میهنان گرامی من ، سگ واق واق می کند ، پارس نمیکند! پارس نام کشور گرامی ماست.
پیروز باشید ، زیبا سخن بگویید..

پارسی را پاس میداریم…… @-;–

برقرار و پویا باشید… :)

نگار گفته:

مخصوص: وی‍ژه
حمایت: پشتیبانی
شمسی: خورشیدی
اسم: نام
زلزله: زمین لرزه
جمعه: آدینه
صحبت: گفت و گو
خیر: خوش ( روز بخیر: روز خوش ، شب بخیر: شب خوش و …)
احسنت: آفرین
بسمه تعالی: به نام خدا
خاتمه ، انتها: پایان ، ته
حامله: بار دار
استدعا می کنم: خواهش می کنم ، درخواست می کنم
طبیب: پزشک ( انگلیسی: دکتر ، معادل فارسی: پزشک )
کبیر: بزرگ
قبل از : پیش از
بعد از: پس از
زراعت ، زارع : کشاورزی ، کشاورز
عالم: دانشمند
علم : دانش
نصف ف نصفه: نیم ، نیمه
قسم: سوگند
محقق ، تحقیق: پ‍ژوهشگر ، پژوهش
راجع به : درباره
وسط: میان ، میانی
معلم: آموزگار
واقعه ، اتفاق : رویداد ، رخداد
طبخ: پختن
حادثه: پیشامد
عفو: بخشش
پیروی: فرمانبرداری
صبح: بامداد
محافظ: نگهبان
امتحان: آزمون
محترم: ارجمند
نهایی: پایانی
سعادت: خوشبختی

نگار گفته:

اما برخی از کلمات که معادل فارسی ندارن رو چگونه در جمله استفاده کنیم؟
مانند: شخص ، انسان و …
یا اگرم دارن ، چیه؟ من نمیدونم.
با سپاس

پاسخ سهیل:

شخص = فرد (البته اینم عربیه!)
انسان = ؟!

مهیار گفته:

می دانید پرکاربردترین واژه عربی در زبان پارس (و) است.

(و ) = اُ __ُ__ فقط = تنها
بدون= بی
زمان و وقت = گاه منتظر=مَندیر
زمانی=گه گاه لج= بهانه
ثروتمند=دارا
عصر =پسین قصه= داستان
فقر=کمبود
غنی=سرشار شخص= کس
احتیاج= نیاز
لوازم = ابزار جنس=کالا
تجارت=بازرگانی متعلق = وابسته
خارج= بیرون ،برون داخل=درون
تعداد= شمار
جمعه = ادینه کرکس =لاشخور ، دال
رفتار =منش
نیاز نیست ۲ بند زیاد به هم نزدیک باشند چون هر زبان یک رشته واژه گان گوناگون دارد
(فارسی )این مقاله محتاج به تجدید نظر است به این خاطر ان که محتویاتش ناقص نبود
(پارس) باید ان رشته را باز نویس کرد چون یک نوشته ناکارامد بی سود است

SLENA(سلنا) گفته:

من تازه ۷ ماه است که از سوئد به ایران امده ام و از متالب شما سپاس گزارم .(متالب را درست نوشته ام؟)واقعا به دردم خورد.
ممکن است بگویید تشدید در کدام دکمه ی کیبورد است؟
ممنون

منصور گفته:

با سلام و خیر مقدم
مطالب درسته . متالب غلطه
تشدید را با گرفتن دکمه shift و زدن دکمه f می نویسند
بعضی اوقات هم با گرفتن دکمه ctrl و سپس دکمه f
شما لطفا” هر دو را امتحان کنید

SELENA(سلنا) گفته:

خیلی ممنون از راهنمایی آقا منصور.

kimia گفته:

سلام…
یک پرسش داشتم ازتون
کلمه ی خجسته پارسی هست؟؟

ناشناس گفته:

آپارتمان = کاشانه
همت =تلاش
نتیجه =بازده
ارسال = فرستادن
موجود = هستی
آرشیو =بایگانی
موفق =پیروز
موارد =نکته ها

ناشناس گفته:

متالب درست است. ما برای گفتن حرف “ت” احتیاج به دو حرف “ت” و “ط” نداریم

AlireZ گفته:

دست دوستان درد نکنه

تلاش کنیم در کنار نوشتن این واژه ها آنها را بکار ببریم

پرتغال=پرتگال

ناشناس گفته:

اسم: نام – برنام – آوازه

من گفته:

کاری ندارم که عربی زبان کتاب خداست خیلی بدون منظور از زبان عربی متنفرررررررررررررررررررررم چون از خود عرب های زن آزار متنفرم

مهدی گفته:

درود بر شما

برخی واژه های یاد شده بالا تازی هستند.
مانند:
شبیه ، فرد، مطالب ،
خود واژه فارسی تازی است..
درستش پارسی.
واژه های پیروی ، خجسته ، پارسی هستند.
اما دوستان خوب واژه الله نام ویژه خداست و در هیچ زبانی جایگزین ندارد.

نیلو گفته:

سپاس گزارم اگر برای واژگان ” عناوین” و “موضوعات” هم پایه پارسی بگید

عابد گفته:

من هم همیشه دارم کوشش میکنم فارسی بگویم
اینکه چرا قران به زبان عربیه چند دلیل دیگری دارد
یکی اینکه قوم عرب از قدیما به قولی جاهل بودن
نیاز به پیامبرو کتابو قران وسفارش داشتن تا جهلشون کم شه (از دید خدا) وهمون هم برای تا ابد مونده
و جالب اینجاست زبان فارسی از عربی اسونتره (انگلیسی هم همچنین) چون در به کار بردن قواعد زیاد سخت نمیگیرن
توی به کار بردن فاعلها و فعلها جزء به جزء تفکیک کامل کار شده (مثلا دوم شخص مفرد یه چیزه باز دو نفر میشه یه چیز دیگهاست مذکر یه چیزه مونث یه چیز دیگه هستش)
“”””کتاب عربی سال دوم راهنمایی””””
حالا تو انگلیسی
یه فعل واسه کل ضمیرها استفاده میشه
نمونه
I CLOSE ;; YOU CLOSE ;; HE & SHE CLOSE ;; WE CLOSE ;;YOU CLOSE ;; THEM CLOSE
حالا تو عربی
— ا وا ت تا ن تَ تما تم تِ تما تُن انا نحنُ
هو هما هم هی هما هن انت انتما انتم انت انتما انتن انا نحن
هاتان هاتین
صرف افعال
ذهب ذهبا ذهبو ذهبتَ ذهبتما ذهبتم ذهبتِ ذهبتما ذهبتما ذهبتن انا ذهبتُ نحن ذهبنا
حالا برو دنبال …

ابو حمزة گفته:

متاسفم
متاسفم که در کنار شما زندگی می کنیم
کمی سایت تان را مطالعه کردم به عمق دشمنی تان با قوم عرب پی بردم و شاید قسمتی از آن را.
خدا رحم کنه

مجتبی گفته:

دست همگیتون درد نکنه مخصوصا سهیل

پارسی دان گفته:

با درود به همگی به همه ی شما پیشنهاد می کنم برای دانستن چم واژه های عربی که در پارسی کاربرد دارند به تارنمای http://www.beparsi.com سر بزنید از خواندنتان سپاس گزارم.

مهلا گفته:

خیلی مسخره این همتون چیز های چرت و پرت می گین والا

سپهر گفته:

خواهشمند معنی این کلمات روبگین
دولت=؟عشق=؟عاشق=؟تحریم=؟ ظرف=؟ قاشق=؟ قوم=؟
رحم=؟ معنی=؟قول=؟حلقه؟ موضوع ؟ عنوان؟ عابد؟ عقل؟

ناشناس گفته:

نکته به تمام بچه های ایران زمین ۸ حرف از ۳۲ حروف پارسی عربیه حرف (ع ط ظ ظ ص ض ق ذ ث) و نود درصد کلمات عربی در فارسی با این کلمات شروع میشن و حدود ۵ درصدش پارسیه و۵ درصدش هم انگلیسیه

محمداوررنگی خورزوقی گفته:

باسلام .اول میخوام به دوست گرامی که درپیام قبلی ناشناس قید شده عرض کنم . حرف ذ ث ازحروف فارسی اصیل ایران باستان است و عربی نیست . و حرف ح که عربی است قیدنکرده . دوم گویش مردمان خورزوق درشمال اصفهان که بازمانده از ایران باستان است مانند نیاکان خود درتکلمشان حرف ل ق ح ص ض ط ظ ع بسیار کم دا رند . مثلا ظهر را پیشیم قدیم را پیشترا عصبانی را یوشی منتظر را چش بر عید را اید حصار را دزار تقسیم را غس حمایت را هشومت قرص را هب محکم را آزا غلط را زپک علم را سوات و مخلوط را گرهم وصبر را سب ضبط را زفت وعمق را گدی وصبح را ساهب میگویند. تشکر

shaqayeq گفته:

خانم دخترآریایی شماراجع به عمرچی میدونیدبنده روآگاه کنیدلطفا

امین گفته:

درود!
میشه بگین فارسی “عناوین”چی هست؟؟؟

Ella گفته:

با درود
چرا میفرمایید که زبان عربی زبان کاملی است چون قران زبان نوشته شده
خوب کتاب اسمانی قران برای اعراب بت پرست نازل شده بود و به زبان انها با أنان سخن گفته
چطور زبان عربی را کامل میدانید در صورتی که چهار حرف را ندارند
مانند
پ ژ گ چ
وقتی به ایران حمله شد ما شهری داشتیم بنام دژپول اما بعلت نداشتن حرفهای پ و ژ ان شهر دزفول نام نهادند
همان دزفول کنونی
با سپاس از تلاش شما خوبان برای حمایت از زبان پارسی

سروش فاضل گفته:

باسلام . تاپایان عصرهخامنشیان

زبان اوستا وفرس قدیم زبان رایج ومرسوم ایرانیان بوده که حروف ق ع ل ص ض ط ظ ح دراین زبانها اصلا وجود نداشته .وحال نیز دربعضی ازگویشهای مرکزی ایران این حروف بسیارکم ودرتکلمشان مشاهده نمیگردد. مثلا درگویش مردمان خورزوق (شمال اصفهان) وساطت را (میونجی) حمله (نی هیب) حیوان (جو نور) جرم(گونا) طمع (چشته) استقبال (پیشواز) اسلوب (چارچو) اصلا (ابدا) عرض (پنا) دعوا (هم پر) وضو (دس نوما) بکلی (ز ت ) بلیط را (پت) گویش میکنند. ضمنا حرف ذ درزبانهای ایران باستان بعنوان سرواژه نبوده ولی در وسط و آخر واژه ها وجود داشته . تشکر

سرباز کوروش گفته:

زمانی که تازیان به ایران تاختند کتاب خانه ها و همه چیز را در ایران به آتش کشیدند ۱۰۰۰۰هزار ایرانی را سر بریده اند باید به سرنوشتی که ایرانیان به آن دچار شده اند باید خون گریه کرد افسوس که ما برای آن ایرانیانی که به دست تازیان به شهادت رسیده اند عزاداری نمیکتنیم در میان تازیان تنها ۱۴تن پاک بودند آن چهارده نفر ۱۴ معصوم هستند مرگ بر بزرگترین جنایت کار تاریخ عمر

پژمان گفته:

سلام و خسته نباشید
سپاسگذار می شم ریشه ها (فعل ها) جداگانه از نام ها (اسم ها) نوشته شود تا کارایی بهتر و نمایان تری برای کسان بکارگیرنده داشته باشد

پژمان گفته:

درود و خسته نباشید

دانوش گفته:

با درود
خواهش میکنم نرم افزار پارسی را پاس بداریم را دانلود کنید

سرباز کوروش گفته:

پیشکش به بچه های سرزمینم پیکش به تمام پارسی زبان گیتی اباء: سرپیچیدن،سرکشی کردن، نافرمانی کردن
اباطیل: چرند ها، بیهوده ها
ابتدا: نخست، آغاز، پیش درآمد
ابتدایی ترین: ساده ترین
ابتلاء: دچاری، گرفتاری
ابتلاع: فروبردن
ابتهاج :
ابتکار: نوآوری
ابد: جاودان
ابداع: آفریدن؛ نوآفریدن، آفرینش
ابدال: تاخت زدن
ابد الدهر: جاوید، جاویدان
ابدیت: همیشگی , بی پایانی , جاودانگی
ابراز: آشکارکردن
ابرام: پافشاری، استوار کردن
ابریق: آبریز، آبشخور، آفتابه
ابطال: ناچیز کردن، بیهودگی
ابطال: پهلوانان، دلاوران
اِبعاد: راندن، گردانیدن
اَبعاد: دوری ها, اندازه ها
ابقاء: ماندن، پایدار گذاشتن
ابکار: دوشیزگان
ابلق: سیاه و سفید، دورنگ، خلنگ، ابلک
ابله: گول، ساده مرد، بی خرد، سبک سر
ابلیس: اهریمن
ابن سینا: پور سینا
ابوالهول: هراس انگیز، ترس آور
ابهام: پوشیدن، تاریکی، گنگی
ابهت: بزرگی، بزرگواری
اتباع: شهروندان
اتحاد: همبستگی، یگانگی، یکدلی، پیوستگی
اتساع: گستردگی، فراخ شدن
اتصاف: نشان پذیری، ستوده شدن
اتصال: پیوستگی، پیوست، پیوندیدن
اتفاق: رخداد، رویداد , پیشامد
اتفاق افتاد: رخ داد، روی دادن
اتفاق افتادن: رخ دادن
اتفاقات: رویدادها
اتفاقاً: ناگهانی، یکباره, شانسی , شانسکی
اتکاء: دلگرمی، لمیدن ,پشتگرمی , وابستگی
اتلاف: نیست کردن، برباد دان، کاستن
اتمام: سپریدن، انجام ,پایان
اتهام: بدنامی
اتوماتیک: خودکار
اتومبیل: خودرو
اثاث: رخت و پخت، رخت خانه
اثاثه: رخت خانه
اثبات: پابرجا کردن,
اثر: پرتو، نشان، نشانه, ردپا
اِثقال: گران بار کردن، سنگین ساختن
اَثقال: بار های گران
اِثمار: میوه دارشدن، توانگر شدن
اَثمار: میوه ها
اثناء: هنگام
اثیر: آتش
اثیم: گناهکار، بزه کار
اجابت: برآوردن، پاسخ دادن
اجاره: کرایه
اجازه: دستور، پروانه، فرمان,رخست
اجبار: واداشتن، زورکردن, زورکی
اجتماع: گردآوری , همایش
اجتناب: دوری , پرهیز
اجتناب ناپذیر: پیشگیری ناپذیر ,خواه نا خواه
اجتهاد: کوشیدن، کوشش، استادی، هنرپروری
اجحاف: زورگویی کردن، دست درازی کردن، ناهنجاری, بیداد , بیدادگری
اجداد: نیاکان، پدران
اجرام: توده ها، پیکرها
اجرت: دستمزد، پاداش ,کاربها
اجزا: تکه ها، پاره ها
اجساد: تن ها، لاشه ها
اجسام: کالبد ها,چیز ها
اجل: مرگ
اجل: بزرگ تر، بزرگوار تر
اجلاس: نشانیدن، نشست
اجلاف: فرومایگان
اجلال: بزرگ داشتن، شکوهمند
اجماع: گرد آمدن, همایش
اجمال: فشرده کردن، بریده کردن
اجمالاً: به کوتاهی
اجناس: کالاها، گونه ها
اجنبی: بیگانه
اجیر: مزدور، مزدبگیر
احاطه: فراگرفتن
احترام: ارج، گرامیدن، بزرگداشت
احتذار: دوری کردن، پرهیز کردن
احتراز: کناره گیری کردن، رمش، دوری جستن
احتراق: سوختن، برآفروختن، آفروختگی
احترام: گرامیدن، بزرگداشتن، ارج، پاس داشتن
احتساب: سر بسر گرفتن، بشمارآوردن
احتشام: شکوهیدن، بزرگی، شگرفی
احتضار: جان سپردن، جان کندن، دم مرگ
احتقار: کندن، کاویدن
احتکار: اندوختن، بنداری کردن، انبارداری
احتمال: شکیبیدن، بردباری، شایستن، گمان کردن
احتمالاً: شاید – چه بسا
احتیاج: نیاز، دربایستن، بیچارگی
احتیاط: پروا، دوراندیشیدن، سنجیدگی، پایش
احد: یکتا، یگانه، یکی، گرد
اِحداث: پدید آوردن، نو کردن
اَحداث: پیش آمدها، پدیدآمده ها، نوآمدگان
احدی: هیچکسی، یکی
احرار: آزادگان، آزادان
احراز: استوار کردن، پناه دادن
احزاب: گروه ها، دسته ها
احزان: اندوه ها، اندوهان
احساس: دریافتن، دانستن، پرماسیدن
احسان: نکویی، نکوداشتن، خوبی
احسب: به نژاد، نژاده تر
احسن: کلان، نبکوتر
احسنت، براوو یا باریکلا: آفرین، به به
احسن الخالقین: نیکوترین آفرینندگان
احشاء: اندرونه ها
احشام: ستوران، چارپایان
احصاء: شمردن، آمار، آمارگرفتن
احصاییه: آمار، شمار
احضار: خواندن، خواستن
احضار کردن: فراخواندن
احق: سزاوارتر، راست تر
احقاد: کینه ها
احقاق: دادرسی، دادگری
احقر: خوارتر، پست تر
احکام: فرمان ها، دستور ها
احمد: ستوده تر
احمر: سرخ
احمق: منگ، ساده مرد، کانا، پفیوز
احور: ساه چشم
احول: کج بین، لوچ، دوبین
اِحیاء: تازه داشتن، زنده کردن، زنده داشتن
اَحیاء: زندگان، تیره ها
احیان: زمان ها، هنگام ها
احیاناً: شاید، گهگاهی
اخ: برادر، دوست، همنشین
اخاذی: زورگیری
اخبار: تازه ها، آگاهی ها
اختتام: انجامیدن، بپایان بردن، بسر رسیدن
اختراع: نوآوری، نوکاری، آفریدن
اختصار: کوتاهی، کوتاه
اختصاص: برگزیدن، گزین کردن، وابستگی
اختفاء: نهفتن، پوشیدن، ناپدیدگی
اختلاس: ربودن، دزدی کردن
اختلاط: درهمی، درآمیختگی، آمیزه
اختلاف: دوگانگی، ناسازگاری، دویی، کشمکش
اختلال: پریشانی، نارسایی، نابسامانی
اختناق: خفقان – خفگی – فشار – تنگنا، خپگی
اختیار: پسندیدن، برگزیدن، گزین کردن، کمر بستن
اخذ: دریافت، گرفتن
اخراج: بیرون کردن، بیرون فرستادن،برکنار کردن
اخروی: آن جهانی
اخص: ویژه، گزیده تر
اخطار: هشدار، آگاهانیدن، آگاهی
اخطارسابق: پیش آگهی
اخفاء: پوشیدن، پوشانیدن، نهفتن
اخلاص: یکرنگی، پاکدلی، بی آلایشی
اخلاف: جانشینان، بازپسینیان،بازماندگان
اخلاق: خوی ها، منش ها
اخلال: بهم زدن، دهم و برهم کردن
اخوت: برادری
اخوی: برادر
اخیر: تازه، پسین، بازپسین
اخیرالتأسیس: نوبنیاد – نوساز
اخیرا: به تازگی
اداء: گزاریدن، گزاردن، پرداختن
اداره: گردانیدن
ادامه: پیوسته، پیوستگی
ادب: دانش، فرهنگ، نزاکت
ادرار: پیشاب
ادراک: پی بردن، دریافتن
ادله: راهنماها
ادوات: افزارها، ابزارها
ادوار: دوره ها
اذان: بانگ نماز
اذعان: پذیرفتن، باورپذیری
اذهان: یادها، هوش ها
اذیت: آزار، رنجانیدن، ستوهی
ارائه طریق کردن: پیشنهاد کردن
ارائه کرد: رو کرد، نمایش داد، نمود
اراجیف: پرت و پلا
اراده: خواست، آهنگ
اراذل: ناکسان، فرومایگان
اراضی: زمین ها
ارامنه: ارمنیان
ارباب: خدایان، خدایگان
اربعین: چله
ارتباط: بستگی، پیوستگی، وابستگی
ارتحال: کوچیدن
ارتجاع: واپسگرایی
ارتعاش: لزرش، تکان
ارتفاع: بلندی
ارتقاء: پیشروی کردن، بالارفتن
ارث: مرده ریگ
ارجاع: بازگردانیدن، برگشت دادن
ارزاق: خواروبار
ارسال کردن: فرستادن، گسیل داشتن، روانیدن
ارشاد: راهبری، راهنمایی
ارشد: بزرگتر
ارصاد: چشم داشتتن، نگاه داشتن
ارضاء: خشنود کردن
ارفاق: آسانگیری
ارکان: پایه ها، ستون ها
ارکستر: همنوازی
اریکه: تخت، بست
اریکه فرمانروایی: تخت فرمانروایی
ارگانیسم: اندامگان
از اوایل: از آغاز
از این جهت: از این رو
از این طریق: از این روش
از این قبیل: از این دست
از این نظر: از این رو
از آن جمله: از آن میان
از آن روز به بعد: پس از آن روز
ازاله: پاک ساختن، ستردن
از بین بردن: از میان بردن
از جانب: از سوی
از جمله: از دسته – از آنگونه
ازدحام: انبوهی، جنجال
ازدیاد: فزونی، افزونی
ازدواج: زناشویی
از حیث: از دید
از طرف دیگر: از سوی دیگر
از طریق: از راه
از قدیم: از دیر باز
ازل: جاوید، دیرین، همیشگی
اسم: نام
اسارت: بردگی
اساس: بنیاد، پای بست،
اساسنامه: بنیادنامه
اساسی: بنیادی – بنیادین
اسباب: انگیزه ها، افزار
اسبق: پیشین
اسپری: افشانه
استبداد: تکسالاری – خوکامگی، خودرایی، خودسری
استجابت: پاسخ، پذیرش
استحصال: برداشت
استحضار: آگاهی
استحقاق: شایستگی – سزاواری
استحمام: خودشویی
استحکامات: سنگربندی ها
استدعا می‌کنم: خواهش می‌کنم، درخواست می‌کنم
استراتژی: راهبرد
استراتژیک: راهبردی
استراحت کردن: آسودن – درازکشیدن
استراق سمع: شنود
استرداد: واپسداد
استشمام: بو کردن- بوییدن
استشهاد: گواهی
استعفا: کناره گیری
استعمال: کاربرد
استفاده از: به کارگیری
استفاده: کاربرد
استقامت: پایداری
استقبال: پیشباز
استقرار: برپایی
استقلال: خودسالاری
استمرار: ادامه – پیوستگی
استناد: گواهمندی
استنباط: برداشت
استهزاء: ریشخند
استهلاک: فرسایش
استیجاری: کرایه ای
استیضاح: بازخواست
استیضاح: بازخواست
استیلاء: چیرگی
اسرار: رازها
اسراف: ریخت و پاش
اسطوره: افسانه
اسقاطی: ناکارآمد
اسلاف: پیشینیان – گذشتگان
اسلحه: جنگ افزار
اسم: نام
اسهال: شکم‌روش
اسکله: بارانداز
اسیر: برده – دستگیر
اشاعه: گسترش
اشتباها ً: ندانسته
اشتغال: کارگماری
اشرار: آشوبگران
اشراف: بزرگان-بزرگواران
اشعار: سروده ها
اشکال: خرده
اصحاب: یاران
اصرار: پافشاری
اصطلاحات: واژگان
اصطکاک: سایش
اصفهان: اسپهان – اسپاهان
اصل: ریشه-بن-بیخ
اصولی: بنیادی – بنیادین
اصیل: ریشه دار
اضافه کردن: افزودن
اضطراب: پریشانی
اضمحلال: نابودی
اطاعت: پیروی – فرمانبرداری
اطاعت می‌شود: به روی چشم
اطاق: اتاق
اطراف: گوشه ‎ها-کناره ‎ ها
اطرافیان: خویشان – نزدیکان
اطریش: اتریش
اطلاع: آگاهی
اطلاع ثانوی: آگهی پس از این
اظهار داشت: بازگو کرد
اظهار نظر: بازگویی دیدگاه
اعتبارنامه: استوارنامه
اعتدال: میانه روی
اعتصاب غذا: گرسنه‌نشینی (رایج در فارسی دری)
اعتقادات: باورها
اعتماد به نفس: خودباوری
اعتماد متقابل: همباوری
اعجاب انگیز: شگفت انگیز
اعدام کردن: سر به نیست کردن
اعراب (عرب ها): تازیان
اعزام: گسیل
اعلام کردن: آگاه کردن
اعلان: آگهی
اعیاد: جشن ها
اغتشاش: آشفتگی
اغلب: بیشتر
افتتاح: گشایش
افتخار: سربلندی
افتضاح: رسوایی
افراد: کسان
افرادیکه: کسانیکه
افراط: زیاده روی
افسوس: دریغا
افقی: ستانی
اقامت: ماندن
اقبال: بخت
اقتباس از …: برگرفته از …
اقدام نمودن: دست زدن
اقصی نقاط دنیا: سرتاسر جهان
اقلام: نمونه ها
اقلیت: کمتری
الان: اکنون
البسه: پوشاک
الحاق: پیوست
الی یا لغایت: تا
اما: ولی
امام: پیشوا
امام جماعت: پیشنماز
امتحان: آزمون
امتحان کردن: آزمودن – آزمایش کردن
امتداد: راستا
امتناع: خودداری – پرهیز
امتناع کردن: خودداری کردن
امثال: همانند
امداد: یاری رسانی
امدادگر: یاری رسان
امر: فرمایش
امرار معاش: گذران زندگی
امرتان چیست؟: فرمایشتان چیست؟
امریه: فرمان نامه
امکان پذیر: شدنی
انبیاء: پیامبران-پیغمبران
انتخاب: گزینش
انتخابات: گزیدمان
انتصاب: گماشتن-گمایش
انتظار: چشمداشت
انتظار داشتن: چشم داشتن
انتظار می‌رود: پیش بینی می‌شود
انتقاد کردن: خرده گیری – خرده گرفتن
انتقام: تلافی – کینخواهی
انجماد: یخ زدن
انحاء: روش ها
انحراف: لغزش
انحرافات: کژی ها
انزوا: گوشه گیری
انسجام: هماهنگی
انشاء الله: به امید خدا، بنامیزَد (رایج در قدیم)
انصراف دادن: کناره گیری کرد
انعطاف: نرمش
انعقاد خون: لختگی خون
انعکاس: بازتاب
انفجار: پکیدن – پکش
انفرادی: تنهایی
انفصال: جدایی
انهار: رودها
انهدام: نابودی
انواع: گونه ها
اهالی بوشهر: مردمان بوشهر
اهتمام: کوشش
اهدا کردن: پیشکش کردن
اواسط: میانه ها
اوباش: ناکس
اول: نخست
اولا: نخست، یکم اینکه
اولاد: فرزندان
اولویت: نخستینگی
اولین: نخستین
اکاذیب: دروغ ها
اکتفاء: بسنده
اکتفاء کردن: بسنده کردن
اکثر قریب اتفاق: بیشتر
اکثرا: بیشتر
اکثریت: بیشتری
ایاب و ذهاب: رفت و آمد
ایالت: استان – فرمانروایی
ایام: روزها
ایجاد اشتغال: کارآفرینی
ایجاد: برپایی
ایجاد شده: برپاشده
ایجاد کردن: پدید آوردن
ایده آل: آرمانی
ایده آلیست (فرانسوی): آرمان گرا
ایده آلیسم: آرمان گرایی
ایرانی الاصل: ایرانی تبار
ایرانیت: ایرانی گری
ایمان: باور – باورداشت
این طور: اینگونه
ایندکس: نمایه
آبا: پدران، نیاکان
آباژور: نورتاب، فروتاب
آتی: پدران، نیاکان
آثار: نشانه ها، یادگارها، یادبود ها
آثام: گناه ها، بزه ها
آجر: خشت، آگور، آ‍‍ژیانه
آجل: دیرس، پس آینده، درآینده
آخر الامر: سرانجام
آخر الزمان: واپسین، پایان روزگار
آخر: پایان، پسین، واپسین،انجام، فرجام، سرانجام
آخرت: رستاخیز، بازپسین
آخرین: واپسین، پسینیان
آداب: آیین ها، روش ها
آدم: کس
آراء: اندیشه ها، رای ها
آرشیو: بایگانی
آزمایشات: آزمایش ها
آس: تکخال
آسانسور: بالابر
آفاق: کرانه های آسمان، کران تا کران، کنارهامون
آفت: گزند، آسیب
آلام: دردها، رنج ها
آل بویه: خاندان بویه، بوئیان
آلت: ابزار، افزار، دست موزه
آلت قتاله: کُشت‌افزار
آن: هنگام، دم
آن را باطل کردم: آن را تباه کردم
آنطور: آنگونه
آنوقت: آنگاه
آیت: نشان، نشانی، نشانه
آیه: نشانی، چمراس
با اصل و نسب: با ریشه
با تشکر: با سپاس
با تقوی: پرهیزگار
با تمام: با همه
با عقاید مختلف: با باورهای گوناگون
با قابلیت: با توانایی
با لیاقتی: شایستگی
باجناق: همریش
بارز: آشکار – پدیدار
باطل: نادرست – تباه
باطنی: درونی
باعث: مایه
باعث عبرت دیگران: مایه پند دیگران
باقیمانده: مانده
بالاجبار: به ناچار
بالاخره: سرانجام
بالاخص: به ویژه
بالعکس: وارون
بالقوه: نهفته – خفته
بالکن: ایوان
باکره (بانوان): دوشیزه
بحبحه: هنگامه
بحث و تبادل نظر: گفتمان
بحر خزر: دریای مازندران
بحران: چالش
بخیل: چشم تنگ
بد جنس: بد نهاد
بدعت: نوآوری
بدن: تن
بدو: آغاز
بدون شک: بی گمان
بدون فوت وقت: بی درنگ
بدیل: همتا
بدین طریق: بدین روش
بذر پاشیدن: تخم پاشیدن
بذله گو: شوخ
بر اساس: بر پایه
بر عهده: بر دوش
بر مبنای: بر پایه
براق: درخشان
برای مثال: برای نمونه
برخی مواقع: گاهی
برعکس: وارونه
برقرار: پایدار – استوار – برپا
برودت: سرما
برودتی: سرمایشی
برکه: آبگیر
بزاق: آب دهن
بسط دادن: باز کردن: اندکی سخن را باز کنید
بسط: گسترش
بسمه تعالی: به نام خدا
بسهولت: به آسانی
بشارت دادن: مژده دادن
بشاش: خندان
بشر: آدمی
بصیرت: بینش
بعد: پس
بعدها: در آینده
بعضا: گاهی
بعضی اوقات: هر از چند گاهی
بعضی: برخی
بعضی مواقع: گاهی
بعضی وقتها: گاهی
بعید: دور
بلاتکلیف: بی برنامه
بلاتکلیفی: بی برنامگی
بلاغت: شیوایی
بلافاصله: بی درنگ
بنیان: بنیاد
بنیانگذار: بنیادگذار
به اتفاق: همراه
به احتمال زیاد: به گمان بسیار
به این ترتیب: بدین سان
به تدریج: کم کم
به تفصیل: به گستردگی
به حق: به سزا
به خصوص: به ویژه
به زعم: به باور
به سرعت: با شتاب
به طور قطع: بی گمان
به ظن من: به گمان من
به عبارتی: به گفته ای
به علاوه: افزون بر آن
به غیر از اینکه: جدا از اینکه
به قول: به گفته
به لحاظ: از دید
به مثابه: به مانند
به منظور: برای
به موازات: همراستا
به نحو: به گونه
به نحوی: به گونه ای
به هر حال: به هر روی
به هر صورت: به هر روی
به همین خاطر: از این رو
به همین دلیل: از این روی
به هیچ عنوان: به هیچ روی
به واقع: به راستی
به وجود آوردن: پدید آوردن
به وجود آورنده: پدیدآورنده
به وسیله: بدست
به وضوح: به روشنی
به وفور: فراوان
به وقوع پیوست: رخ داد
به کرات: بارها
بهت: گیجی
بوران: برفباد
بولتن: گزارشنامه
بوکس: مشتزنی
بکر: دست نخورده
بی احتیاط: بی پروا
بی احساس: سنگدل
بی اصل: بی ریشه
بی اصل و نسب: بی ریشه
بی اعتبار: بی ارزش
بی اعتقاد: ناباور
بی اعتقادی: ناباوری
بی اعتنا: رویگردان
بی اعتنایی: رویگردانی
بی انتها: بی پایان
بی انضباطی: نا به سامانی
بی بدیل: بی همتا
بی بضاعت: تهیدست
بی تامل: بی درنگ
بی تدبیر: نابخرد
بی تدبیری: نابخردی
بی ترتیب: درهم
بی تردید: بی گمان
بی تردید: بی گمان
بی توجه: بی پروا
بی جرات: بزدل
بی جواب: بی پاسخ
بی حد و حصر: بی اندازه
بی حساب: بیشمار
بی حواس: پریشان
بی حوصلگی: بی تابی
بی حوصله: بی تاب
بی خبر: سرزده – ناآگاه
بی خبر: ناآگاه
بی خبری: ناآگاهی
بی رحم: سنگدل
بی رقیب: بی مانند
بی روح: بی جان
بی سلیقگی: بدپسندی
بی سلیقه: بدپسند
بی شباهت: ناهمانند
بی شعور: نادان
بی شک: بی گمان
بی صبر: ناشکیبا
بی صبری: ناشکیبایی
بی عدالتی: بی دادگری
بی فایده: بیهوده
بی قرار: بی تاب
بی قراری: بی تابی
بی لیاقتی: ناشایستگی
بی نظمی: نا به سامانی
بی نظیر: بی همتا – بی مانند
بی کفایتی: ناشایستگی
بیان کردن: بازگو کردن
بیش از حد: بیش از اندازه
بیعانه: پیش پرداخت
بین المللی: جهانی – فرامرزی
بین النهرین: میانرودان
بین: میان
بینهایت: بیکران
بیوگرافی: زندگینامه – سرگذشت
پاراگراف (لاتین): بند
پارتیشن: دیوارک
پارکینگ: خودروگاه
پاساژ (فرانسوی): تیمچه
پاسپورت: گذرنامه
پانسمان: زخم‌بندی
پاورقی: پانویس
پر تعداد: پرشمار
پرتحمل: پرتاب
پرتعداد: پرشمار
پرثمر: پربار
پرنس: شاهزاده
پرنسس: شاهدخت
پروژکتور: نورافکن
پروسه: فرآیند
پستچی: نامه رسان
پلیس: شهربانی
پمپ: مکنده
پیش شرط: پیش نیاز
تا به حال: تاکنون
تا حالا: تاکنون
تا حدودی: تا اندازه ای
تا حدی: تا اندازه ای
تابعیت ایران: شهروندی ایران
تاثرآور: دلخراش
تاثیر: کارایی
تاثیر گذار: کارساز
تاجر: بازرگان
تاخیر: دیرکرد
تارک دنیا: جهان‌رها
تاسف بار: اندوه بار
تاسف: افسوس
تاسیس: راه اندازی
تاسیس کردن: پایه گزاری کردن
تالم: اندوه
تامل: درنگ
تاکید: پافشاری
تاکید کرد: پافشاری کرد
تألیف شده: نوشته شده
تبادل نظر: گفتگو – گفتمان
تبحر: چیرگی
تبریزی الاصل: تبریزی تبار
تبریک: شادباش- شاباش
تبسم: لبخند
تبعات: پیامدها
تبعه ایران: شهروند ایران
تبعیت: پیروی
تبعیت کردن: پیروی کردن
تجار: بازرگانان
تجارت: بازرگانی
تجاری: بازرگانی
تجانس: همگنی
تجاوز: دست درازی
تجدید نظر: بازنگری
تجربه کردن: آزمودن
تجزیه طلب: جدایی خواه
تجزیه و تحلیل: موشکافی
تجمع: گردهمایی
تجمع کنندگان: گردآمدگان
تجهیزات: ساز و برگ
تحت اللفظی: واژه به واژه
تحت فشار: زیر فشار
تحت لوای: زیر درفش
تحتانی: زیرین
تحرک: جنبش
تحریک کننده: برانگیزاننده
تحسین برانگیز: آفرین انگیز
تحصن: بست
تحصن کردن: بست نشستن
تحصنگاه: بستگاه
تحقیر: خوارداشت
تحقیق: پژوهش
تحقیقاتی: پژوهشی
تحمل: بردباری
تحمل نمی کند: برنمی تابد
تحمل کرد: تاب آورد
تحول: دگرگونی
تحولات: دگرگونی ها
تخریب: ویرانی
تخصص داشتن: سررشته داشتن – کاردان بودن
تخطی: لغزش
تخلیه: تهی سازی
تخمین: برآورد
تخیل: پنداشت – پندار
تداوم: ادامه
تدبیر: راهکار
تدریجا: کم کم
تدوین: گردآوری
تذکر: یادآوری – گوشزد
تراس: ایوان
ترافیک: شدامد
تربیت: پرورش
تربیت کردن: پرورش دادن
ترجمه: برگردان
تردد: آمدوشد
تردید: دودلی – گمان
ترشح: تراوش
ترغیب کند: وا دارد
ترقی: پیشرفت
ترمینال: پایانه
ترویج: گسترش
تسامح: رواداری
تساوی: برابری
تسبیح: دستگرد
تست: آزمایش
تسطیح: هموارسازی
تسلسل: زنجیرواری
تسلط: چیرگی
تسلیحاتی: جنگ افزاری
تسکین: آرامش
تشریح: کالبدشناسی
تشریفات: آیین ها
تشویق: دلگرمی
تشکر: سپاسگزاری
تصادف: برخورد
تصادم: برخورد
تصحیح کردن: درست کردن
تصدیق (رانندگی): گواهینامه (رانندگی)
تصفیه: پالایش
تصور: انگاشت – انگار
تصور کردن: گمان کردن – پنداشتن
تظاهرات: راهپیمایی
تظاهر: خودنمایی
تعادل: ترازمندی
تعجب: شگفتی
تعجب ‎آور: شگفتی آور
تعجیل: شتاب کردن
تعداد: شمار
تعداد محدودی: شمار اندکی
تعدادی: شماری – چندی
تعرض: درازدستی
تعقیب: پیگیری – دنبال
تعلق خاطر: وابستگی
تعلیم: آموزش
تعهدنامه: پیمان نامه
تعویض: جایگزینی -جا: ی
تغییر کرد: دگرگون شد
تغییرات: دگرگونی ها
تفتیش: بازجویی
تفحص: پیکاوی
تفحص: پیکاوی
تفرجگاه: گردشگاه
تفریق: کاهش
تفنگچی: تفنگدار
تفویض: سپردن
تفکیک: جداسازی
تقاضا: درخواست
تقاطع: برشگاه
تقبل کردن: پذیرا شدن
تقدم: پیشینگی
تقدیر یا قسمت: سرنوشت
تقدیم کردن: پیش کش کردن
تقرب: نزدیکی
تقریبا ۵۰ عدد: � نزدیک ۵۰ تا – کم و بیش ۵۰ تا
تقریبا: کم وبیش-نزدیک به
تقسیم: بخش
تقلب: دغلی
تقلید: دنباله روی
تقلیل: کاهش
تقلیل دادن: کاستن
تقوی: پرهیزگاری – پرهیز
تقویم: سالنامه
تلف کردن: هدر دادن
تلفیقی: آمیزه ای
تلویحاً: سربسته
تمام امور: همه کارها
تمام شده: پایان یافته
تمامی: همگی
تمامیت ارضی: یکپارچگی کشوری
تمایل: گرایش
تمایلات: گرایش ها
تمثال: پیکر – تندیس
تمدن: شهریگری
تمرد: سرکشی
تمساح: سوسمار
تملق: چاپلوسی
تمنا: خواهش
تمنا می‌کنم: خواهش می‌کنم
تمول: توانگری
تنفر: کینه
تهدید: ترسانیدن
تهمت: انگ
تواتر: بسامد
تواضع: فروتنی
توالت: دستشویی – آبخانه – دست به آب
توأم: همراه
توبیخ: نکوهش – سرزنش
توجه: پروا
توحید: یکتاپرستی
توریست: گردشگر
توریسم: گردشگری
توزیع: پخش
توسط: بدست
توسعه: گسترش
توصیه: پیشنهاد – رهنمود
توضیح المسائل: روشنگرنامه
توضیح: روشنگری
توطئه: نیرنگ
توقع: چشمداشت
توقیف: بازداشت
توقیف: بازداشت
تولد: زایش
تولید: فرآوری
تونل: دالان – دالانه
توکل به خدا: به امید خدا
تکذیب کردن: دروغ شمردن
تکریم: بزرگداشت
تکنولوژی: فناوری
تکنیک (اروپایی): شگرد
ثالثاً: سوم (اینکه)
ثانیاً: دوم (اینکه)
ثبت نام: نام نویسی
ثبت نام کردم: نام نویسی کردم
ثروت: دارایی
ثقیل: سنگین
ثلاثه: سه گانه
جاده مواصلاتی: راه دسترسی
جاذبه: کشش
جاعل: برساز
جاعلین: برسازها
جالب: نغز – دلنشین – دلچسب
جالب توجه: نگریستنی
جامع: فراگیر
جانبی: پهلویی
جاهل: نادان
جایزه: پاداش
جبار: ستمکار – ستمگر
جثه: تنه
جدار: پوسته
جدال: کشمکش
جدیدا: به تازگی
جدیدالانتشار: تازه چاپ
جدیدالتاسیس: نوساز-تازه ساز
جدیدترین: تازه ترین
جذاب: گیرا
جذابیت: گیرایی – گیرایش
جذب دانشجو: پذیرش دانشجو
جراید: روزنامه ها
جرأت: یارا
جرثقیل: گرانکش
جرح: زخم
جرم: بزه
جریمه: تاوان
جزء به جزء: مو به مو
جزایی: کیفری
جزیره: آبخوست (abxast)
جزیی از آن: پاره ای از آن
جسد: پیکر
جسور: بی باک – دلیر
جعل: برساخت
جعلی: برساخته – ساختگی
جعلی: دروغین
جغرافیا: گیتاشناسی
جلاد: دژخیم
جلال و جبروت: فر و شکوه
جلسات: نشست ها
جلسه: نشست
جلسه کارمندان: نشست کارمندان
جلوس کردن: نشستن
جمع آوری: گردآوری
جمعاً: رویهمرفته
جمعه: آدینه
جمعی: گروهی
جنس: کالا
جنوب: نیمروز
جهل: نادانی
جهنم: دوزخ
جواب: پاسخ
جوا:: پاسخگو
جوار: همسایگی
جواز: پروانه
جک (در خودرو): خرک
چارت: نمودار
چرا زحمت کشیدید؟: چرا رنجه فرمودید؟
چراغ قوه: چراغ دستی
چطور: چگونه
چه طوری؟: چگونه؟
حائز: دارای
حادثه: پیشامد
حاذق: زبردست
حاصل از: برآمده از
حاضر: آماده
حال که: اکنون که: حالا: اکنون
حامله: آبستن – باردار
حامی: پشتیبان
حامیان: پیروان
حاوی: در بر گیرنده
حبس: زندان
حتماً: بی گمان: حد: مرز – کران
حداقل: کمینه – دست کم
حداکثر: بیشینه
حدس: گمان
حدس می‌زنم: گمان می‌کنم
حدود: نزدیک
حدی ندارد از …: مرزی ندارد از …
حرارت: گرما
حرارتی: گرمایشی
حراست: نگهبانی
حرام: ناروا
حرف “سین”: بندواژه “سین”
حرف (الفبا): بندواژه
حرف بی ربط: سخن نادرست
حرف زدن: سخن گفتن
حرفه ای: چیره دست
حرفه: پیشه
حرم سرا: پرده سرا
حرکت: جنبش
حرکت کن: بجنب
حریف: هم آورد
حزب: باهماد
حزن انگیز: اندوهبار
حزن: اندوه
حساب شده: سنجیده
حسابگر: دوراندیش
حساس: دلنازک
حسب الامر: به دستور
حسنه: نیک – نیکو
حسود: چشم تنگ
حصار: دیوار – بارو
حفاظت: نگهداری
حفره: سوراخ
حفظ کردن (نوشته): از بر کردن
حق التحقیق: پژوهانه
حق التدریس: آموزانه
حق الزحمه: دستمزد
حق السکوت: خموشانه
حقارت: خواری
حقوق بگیر: مزدبگیر
حقوق(پول دریافتی): دستمزد – کارانه
حقیر: کوچک
حقیر شد: کوچک شد
حقیقت: راستی – درستی
حلق: گلو
حلقوم: خرخره – خشک نای
حلقوی: گرد
حماسی: پهلوانی
حماقت: سبک مغزی
حمال: باربر- بارکش
حمام: گرمابه
حمایت: پشتیبانی
حمل و نقل: ترابری
حمله: تاختن – تازش
حنجره: خشکنای
حوالی: گرداگرد-نزدیکیها
حوزه: دامنه – پهنه – گستره
حوزه خلیج فارس: گرداگرد خلیج فارس
حول و حوش: دور و بر
حکایت: سرگذشت یا داستان
حکم: دستور
حکمیت: داوری
حیات: زندگی
حیثیت: آبرو
حیرت انگیز: شگفت انگیز
حیرت آور: شگفت انگیز
حیرت زده: شگفت زده
حیطه: گستره
حیف که: افسوس که
حیله گر: فریبکار
حیله، مکر: نیرنگ – شیله (شیله پیله)
حیوان: جانور – جاندار
خاتمه، انتها یا منتهی: پایان – ته
خادم: پیشکار
خارج از کشور: بیرون از کشور
خارج: بیرون
خارجی: بیگانه
خارق العاده: شگفت انگیز
خازن: انباره
خاص: ویژه
خاص: ویژه
خاصیت: ویژگی
خاطر نشان: یادآوری
خاطرخواه: دلباخته
خاطره: یادبود
خالص: ناب-سره( sare )
خالصانه: بی آلایش
خالق: آفریننده
خانم: بانو
خباثت: پلیدی – ناپاکی
خبر: تازه
خبرنگار: گزارشگر
خبره: کارشناس
خبیث: پلید – ناپاک
خجالت آور: شرم آور
خجالت: شرمساری
خجالت می‌کشم: شرم دارم
خجول: شرمسار
خدا رحمتش کند: خدا بیامرزدش
خداحافظ: خدانگهدار یا بدرود
خدای واحد: خدای یکتا
خدشه: خراش
خراب: ویران
خرابه: ویرانه
خرابی: ویرانی
خراج: باژ (همان باج است)
خرج: هزینه
خروج: برونرفت
خزانه: گنجینه
خسارت: زیان
خسوف: ماه گرفتگی
خسیس: کنس ( kenes)
خصوصا: به ویژه
خصوصیت: ویژگی
خصومت: دشمنی
خضوع: فروتنی – افتادگی
خط آهن: راه آهن
خط مشی: راه و روش
خطاط: خوشنویس
خطاطی: خوشنویسی
خطی: دست نویس
خطیب: سخنران
خلاص: رها
خلاصه: چکیده
خلاصی: رهایی
خلافکار: تبهکار
خلف وعده: پیمان شکنی
خلقت: آفرینش
خلقت: آفرینش
خلوص: نابی – سرگی
خلیج: کنداب
خلیج فارس: کنداب پارس (Kand AB)
خلیفه: جانشین
خمس: پنج یک
خنجر: دشنه
خواص: ویژگان
خودرو کروکی: خودرو روباز
خودمختار: خودگردان
خوشحال: دلشاد
خوف برداشتن: ترسیدن
خوف: ترس
خوفناک: ترسناک
خیاط: جامه دوز
خیال: گمان
خیال کردم: گمان کردم-پنداشتم
خیرمقدم: خوش آمد
دائره المعارف: دانشنامه
دائم الخمر: میخواره
دائم: همیشه – همش
دائمی: همیشگی
داخل: تو یا درون
داخل کشور: درون کشور
داخلی: درونی
دب اصغر: خرس کوچک
دب اکبر: خرس بزرگ
در ارتباط با: درباره
در اسرع وقت: هرچه زودتر
در انظار عمومی: پیش دیده همگان
در این ارتباط: در این باره
در این خصوص: در این باره
در این مورد: در این راستا – در این باره
در آخر: در پایان
در باب: درباره
در حال توسعه: رو به پیشرفت
در حال حاضر: هم اکنون
در حال رشد: رو به پیشرفت
در حقیقت: به راستی
در خصوص: درباره
در رابطه با: درباره
در رأس: در بالای
در صورتی که: چنانچه
در ضمن: همچنین – وانگهی
در عوض: در برابر
در عین حال: در همان سان
در غیر اینصورت: وگرنه
در قدیم: پیشتر ها
در مجموع: رویهمرفته
در محذور: در تنگنا
در مقابل: در برابر
در نتیجه: برآیند اینکه
در نظر گرفتن: به دیده داشتن
در نهایت: در پایان
در هر حال: به هر روی
در واقع: به راستی
در کل: رویهمرفته
درس اول: آموزه نخست
درس: آموزه
درمورد: درباره
درک کردن: پی بردن
دست آخر: در پایان
دستجرد: دستگرد
دسته جمعی: گروهی
دستور جلسه: دستور نشست
دستور قتل: دستور کشتن
دستورالعمل: دستورکار
دعا: نیایش
دعا می‌کنم: نیایش می‌کنم
دعوت کردن: فراخواندن
دعوتنامه: فراخوانه
دعوی کرد: کتک کاری کرد
دفاع: پدافند
دفتر خاطرات: دفتر یادبود
دفن کردن: خاکسپاری
دقیق: ریزبین
دلایل: انگیزه ها
دلیل: انگیزه
دموکراتیک: مردسالارانه
دموکراسی (اروپایی): مردمسالاری
دموکراسی: مردمسالاری
دمکرات: مردمسالار
دنیا: گیتی – جهان
دور باطل: دور تباه
دکوراسیون منزل: خانه آرایی
دیاگرام: نمودار
دیه: خونبها
دیکتاتور: خودکامه
ذاتی: خدادادی
ذخیره: اندوخته
ذره: خرده
ذلت: خواری
ذکر کردن: یادکردن
ذکور: مردها
ذیل: زیر – پایین
رئوس مطالب: سرنوشتار ها
رئیس خانواده: سرپرست خانواده
رئیس یا مسئول: سرپرست
راجع به: درباره
راحت: آسان
رادیوتراپی: پرتودرمانی
راس ساعت: سر ساعت
راسخ: استوار
راضی: خوشنود
راندمان: بهره وری
راه حل: راهکار
راوی: گوینده
ردیف: رده
رزق: روزی
رسم الخط یا font (انگلیسی): دبیره
رسوب: ته نشست – ته نشین – لای
رسوخ کردن: رخنه کردن
رسول: فرستاده
رشد کردن: بالیدن
رضایت: خوشنودی
رضایت: خوشنودی
رطوبت: نم
رطوبت دارد: نم دارد
رعب: ترس
رعب و وحشت: ترس و هراس
رعد: آذرخش
رعد و برق: آذرخش
رعشه: لرزه
رعیت: دهوند
رفاقت: دوستی
رفراندم: همه پرسی
رفقا: دوستان
رفیق: دوست
رفیقان: دوستان
رقابت: چشم وهمچشمی
رقص: پایکوبی
روایت: داستان – گفتار
روز بخیر: روزخوش
روز تولد: زادروز
رویت: دیدن – دید
ریاضیات: رایشگری
زاهد: پارسا
زاویه: گوشه
زاید الوصف: چشمگیر
زباله: آشغال
زبان خارجی: زبان بیگانه
زبان محاوره ایی: زبان گفتاری
زحمت: دردسر
زراعت یا زارع: کشاورزی یا کشاورز
زلزله: زمین لرزه
زنجان: زنگان
زوال: فروپاشی
زوج: جفت
زکات: هشت یک
زکام: سرماخوردگی
زیاد: بسیار
سئوال: پرسش
سئوال کردن: پرسیدن
سابق: پیشین
سابقاً: پیشترها
سابقه: پیشینه
ساحت: پیشگاه
ساحل: کناره یا کنار
ساده لوح: ساده نگر – ساده اندیش
سارق: دزد
ساقط: سرنگون
سال جاری: امسال
سالاد: سبزیانه
سالم: تندرست
سایت اینترنتی: تارنما
سایر: دیگر
سایرین: دیگران
سبزیجات: سبزی ها
سبقت: پیشی
سبوعانه: ددمنشانه
سجاده: جانماز
سخیف: سبک
سد امیرکبیر: بند امیرکبیر
سر ( ser): راز
سرحدات: مرزها
سرقت: دزدی
سریع السیر: تندرو – تیزرو
سریع: تند
سریعتر: تندتر
سعادت: بهروزی – خوشبختی
سعی: کوشش
سفاک: خونریز
سقوط: سرنگونی
سلاح: جنگ افزار
سلاطین: پادشاهان
سلام: درود
سلام: نیک روز(در دوره ساسانی بیشتر به کار می‌رفته است)
سلامت باشید: پاینده باشید
سلامت باشید: زنده باشید
سلسله اشکانی: دودمان اشکانی
سلسله: زنجیره – دودمان – رشته
سلسله جبال: رشته کوه ها
سلطان: پادشاه
سلطه: چیرگی
سم: زهر
سمبل: نماد
سمبلیک: نمادین
سمعی بصری: دیداری شنیداری
سمی: زهری – زهرآگین
سمینار: هم اندیشی
سند: دستک
سندیکا: اتحادیه صنفی
سندیکالیست: اتحادیه گرا
سنه: سال
سه ضربدر چهار: سه در چهار
سهل الوصول: آسان یاب
سهل: آسان
سهم: بهره
سهوا ً: ندانسته
سهولت: آسانی
سوء رفتار: بدرفتاری
سوء شهرت: بدنامی
سوء ظن: بدگمانی
سوئیت: سراچه
سوابق: پیشینه
سواحل دریای خزر: کناره های دریای مازندران
سوبسید: یارانه
سوق الجیشی: راهبردی
سیاح: گردشگر
سیاسیون: سیاستمداران
سیرجان: سیرگان
سیفون: آبشویه
شاعر: سراینــــده یا چامه سرا(غزل‏گو)
شامل: دربرگیرنده
شانس: بخت
شاهد: گواه
شایان ذکر است: گفتنی است
شب بخیر: شب خوش
شباهت: همانندی – همانندگی
شبیه: مانند – همانند
شجاع: دلیر – شیردل
شجاعت: دلیری
شجره نامه: تبارنامه
شخصیت: منش
شدیدا: به سختی – سخت
شرارت: پلیدکاری – پلیدی
شربت: دوشاب
شرح وقایع: رویدادنامه – رویدادنگاری
شرفیاب شدن: باریافتن
شروع: آغاز
شروع کردن: آغازکردن
شریان: سرخرگ
شط العرب: اروندرود
شطرنج: چترنگ
شعائر مذهبی: آیین های دینی
شعبده بازی: چشم بندی
شعر: سروده یا چامه(غزل)
شعله: اخگر
شعور: خرد
شغل: کار – پیشه
شفا: درمان – بهبود
شق القمر: ماه شکافی
شمسی: خورشیدی
شهادت: گواهی
شهادت داد که …: گواهی داد که …
شهادت طلبانه: جانبازانه – جانسپارانه
شوق: شور
شوکت: شکوه
شکایت: گلایه
شکرگذاری: سپاسگذاری
شیطان: اهریمن
شیمی: کیمیا
شیمیایی: کیمیایی
شیوع: گسترش
صاحب نظر :
صاحبنظر: کاردان – کارشناس
صادق: راستگو
صاعقه: آذرخش
صاف: هموار
صاف و هموار: هموار
صالح: درستکار
صبح: بامداد
صبحانه: ناشتایی
صبور: بردبار – شکیبا
صبور: شکیبا
صحبت: گفتگو
صحرا: بیابان-دشت و دمن
صحیح: درست
صداقت: راستی-راستگویی
صدف: گوشماهی
صدمه: آسیب
صدمه دیده: آسیب دیده
صراحت: روشنی
صرفنظر کردن: چشم پوشی کردن
صریح: روشن
صعب العلاج: بی درمان – سخت درمان
صعودی: افزاینده
صف: رسته
صفویه: صفویان
صلاحدید: روادید
صلاحیت: شایستگی
صلح: سازش – آشتی
صلوات: درود فرستادن
صلوه: نماز
صمیمی: خودمانی
صورت: چهره
صیاد: شکارچی یا ماهیگیر
ضایع شده: از میان رفته
ضایعات: پسمان ها
ضخیم: کلفت – ستبر
ضد و نقیض: ناسازگار
ضدعفونی کردن: گندزدایی
ضرب المثل: زبانزد
ضرب و شتم: لت و کوب
ضربان: تپش
ضرر: زیان
ضرورت: بایستگی
ضروری: بایسته
ضعف: سستی – ناتوانی
ضعیف: ناتوان – لاغر
ضمن آنکه: افزون بر آنکه
ضمن تایید: افزون بر درست شمردن
ضمیمه: پیوست
ضیافت: بزم
طاقت: توان – تاب – نا
طالع: بخت
طایفه: ویس – تیره
طباخ خانه: آشپزخانه
طباخی: آشپزی – (کله پزی)
طبخ: پختن
طبق: بر پایه
طبقه بندی: دسته بندی
طبیب: پزشک
طبیعت انسان: سرشت آدمی
طراز: تراز(همانند ترازو)
طرد شده: رانده شده
طرز: شیوه
طرز تفکر: بینش
طرفدار: پیرو
طرفداران: پیروان
طرفین: هر دو سو
طریقه: شیوه
طعم: مزه
طفل – اطفال: کودک – کودکان
طلا: زر
طلافروش: زرگر
طلایی: زرین
طلوع آفتاب: برآمدن آفتاب
طمأنینه: آرامش
طناب: ریسمان
طهران: تهران
طوس: توس (نام شهر)
طول: درازا
طول تاریخ: درازای تاریخ
طویل: دراز
طی کردن: پیمودن
طیور: پرندگان
ظالم: ستمگر – بیدادگر
ظالمانه: ستمگرانه
ظاهر: نما
ظاهر شدن: پدیدار شدن
ظاهراً: آنسان که پیداست
ظرفیت: گنجایش
ظلم: ستم – بیداد
ظلمات: تاریکی
ظن: گمان
ظهر: نیمروز
ظهور: پیدایش
عابر بانک: خودپرداز
عابر: رهگذر
عاجز: درمانده
عادت: خو
عادت کردم: خو گرفتم
عادت کردن: خو گرفتن
عادل: دادگستر – دادگر
عادلانه: دادگرانه
عار داشتن: ننگ داشتن
عازم: رهسپار – راهی
عازم شدن: روانه شدن – رهسپارشدن
عاقبت: سرانجام
عاقبت به خیر: نیک فرجام
عاقل: خردمند
عالم: جهان یا دانشمند ( alem)
عالمگیر: جهانگیر
عالی رتبه: والا جایگاه
عالیجناب: بزرگوار – والاگهر
عامیانه: تودگانه
عبا: بالاپوش
عبادت: پرستش
عبارتند از: بر این پایه اند
عبرت: پند
عبور و مرور: آمد و شد
عبور کردن: گذشتن
عبوس: ترشرو
عجب: شگفت
عجز: درماندگی
عجله: شتاب
عجله کن: شتاب کن
عجولانه: شتابزده
عجیب: شگفت
عدد: شماره
عدل: داد
عدم موفقیت: ناکامی
عده ای: شماری
عدیده: پرشمار
عذر می‌خواهم: پوزش می‌خواهم یا ببخشید
عذرخواهی: پوزش
عرصه: پهنه
عرض اندام: جلوه نمایی
عرض: پهنا
عرض حال: دادخواست
عرضه و تقاضا: داد و خواست
عریض: پهن
عزا: سوگ
عزاداری: سوگواری
عزل: برکناری
عصاره: افشره( afshore)
عصبانی: خشمگین
عصبانی شدن: برآشفتن
عصبانیت: خشم
عصر باستان: دوره باستان
عصر: ایوار – پسین (امروزه ساکنان استان کرمان، فارس و یزد اینگونه می‌گویند)
عصر فن آوری: زمانه فن آوری
عصیان: سرکشی
عطف: بازگشت
عظیم الجثه: کلان پیکر
عظیم: سترگ
عفو: بخشش
عقاب: شهباز
عقاید: باورها
عقب ماندگی: واپس ماندگی
عقب مانده: واپس مانده
عقب نشینی: واپس نشینی
عقربه: شاهنگ
عقل: خرد
عقلانیت: خردمندی
عقیده: باور
علائم: نشانه ها
علائم راهنمایی و رانندگی: نشانه های راهنمایی و رانندگی
علاج: درمان – چاره
علاقه: دلبستگی
علاقه دارم: دلبستگی دارم
علاقه مند: دوستدار
علامت: نشانه
علاوه بر این: افزون بر این
علم بدیع: دانش نوآوری
علم: دانش
علنی شد: آشکار شد
علی الخصوص: به ویژه
علی ای حال: به هر روی
علیرغم: با اینکه
علیه او شورید: بر او شورید
عمامه: دستار
عمداً: دانسته
عمده: بزرگ
عمر: زندگی
عمران: آبادانی
عمق: گودی – ژرفا
عمل: کنش
عمله: کارگر
عمودی: ستونی
عمومی: همگانی
عمیق: گود
عنوان: سرنویس
عهد: پیمان
عهدنامه: پیمان نامه
عواقب: پیامدها
عوام فریب: مردم فریب
عوام فریبانه: مردم فریبانه
عوامفریبانه: مردم فریبانه
عودت دادن: پس دادن
عودت دادن: پس فرستادن
عوض کردن: جابجاکردن
عکس العمل: واکنش
عیال: همسر
عیان: آشکار-هویدا
عیب: بدی
عید: جشن
عید نوروز: جشن نوروز
عیش و نوش: خوشگذرانی
غارت: تاراج
غافل از آنکه: ناآگاه از آنکه
غالب مردم: بیشتر مردم
غالبا: بیشتر
غذا: خوراک
غریب: ناآشنا
غریبی: ناآشنایی
غسل: شست و شو
غصه: غم – اندوه
غلات: جو و گندم
غلام: برده
غلبه کردن: چیره شدن
غلط: نادرست
غلطیدن: غلتیدن
غلیظ: چگال
غیر قابل اجرا: انجام ناپذیر
غیر قابل ارجاع: برگشت ناپذیر
غیر قابل انعطاف: نرمش ناپذیر
غیر قابل باور: باورنکردنی
غیر قابل بخشش: نابخشودنی
غیر قابل بیان: ناگفتنی
غیر قابل تحمل: برنتافتنی
غیر قابل درک: درنیافتنی
غیر قابل دسترس: دست نیافتنی
غیر قابل عفو: نابخشودنی
غیر قابل فهم: درنیافتنی
غیر قابل قسمت: بخش ناپذیر
غیر قابل مقایسه: سنجش ناپذیر
غیر قابل کنترل: مهار گسیخته
غیرمرفه: بینوا
غیرممکن: نشدنی-ناشدنی
فائق آمدن: پیروز شدن
فاتح: پیروزمند
فاحشه: روسپی
فارسی: پارسی
فارغ البال: آسوده دل
فارغ التحصیل: دانش آموخته
فاسد: تباه
فاصله گرفتن: دور شدن
فامیلی: خانوادگی
فانی: زودگذر
فاکتور خرید: برگ خرید
فاکس: دورنگار
فایده: سود – هوده
فتح یا ظفر: پیروزی
فتنه: آشوب
فحاشی: ناسزاگویی
فحش: ناسزا – دشنام
فرار از: گریز از
فرار: گریز
فرامین: فرمان ها
فرانشیز: خودپرداخت
فرض کرد: پنداشت
فرمول: ساختاره
فرکانس: بسامد
فساد: تباهی
فعال: پرکار
فعال: پرکار – پویا
فعالیت: تکاپو – کار و جنبش
فعل: کارواژه
فعلاً: هم اینک
فعلی: کنونی
فقدان: نبود
فقر: تهیدستی- نداری
فقط: تنها
فقه: دین شناسی
فقیر: تهیدست
فقیه: دین شناس
فلاسک: دمابان
فلذا: بنابراین – پس
فلسفه: فرزانش
فلش: پیکان
فوت شد: درگذشت – مرد
فورا: بی درنگ
فوق العاده: بی اندازه
فوق برنامه: فرابرنامه
فوقانی: بالایی
فکر: اندیشه
فی الفور: در دم
فی المثل: برای نمونه
فی الواقع: به راستی
فی نفسه: به خودی خود
فیش: برگه
فیلتر: پالایه
قابل انجام: شدنی
قابل پیش بینی: پیش بینی کردنی
قابل تامل: درنگ کردنی
قابل توجه: چشمگیر
قابل دسترس: دست یافتنی
قابل ذکر است: گفتنی است
قابل شما را ندارد: سزاوارتان نیست
قابل قبول: پذیرفتنی
قابل قسمت: بخش پذیر
قابل مطالعه: خواندنی
قابل مهار: مهارشدنی
قابل کنترل: مهارشدنی
قابله: ماما
قابلیت قسمت: بخش پذیری
قاتل: آدمکش
قاجاریه: قاجاریان – قاجار
قادر: توانا
قاضی: دادرس – داور
قاطر: استر
قافله: کاروان
قبایل: تیره ها
قبر: گور
قبرستان: گورستان
قبض انبار: رسید انبار
قبض: رسید
قبل: پیش
قبلا: پیشتر
قبلی: پیشین
قبول می‌کنم: می‌پذیرم
قبیح: زشت
قتل عام: کشتار، همه‌کشی
قد علم کردن: سربرافراشتن
قدح: سبو
قدرت بالقوه: توان نهفته
قدرت: نیرو – توان
قدرت طلب: جاه پرست – فزون خواه
قدرتمند: نیرومند
قدردانی: سپاسداری
قدم دوم: گام دوم
قدما: پیشینیان
قدمت: دیرینگی
قدمت: دیرینگی
قدیم الایام: پیشترها، دیرباز
قدیمی: کهن – باستانی – کهنه
قدیمی: کهنه
قرار: پیمان
قرار دادن: نهادن
قرار می‌داد: می‌نهاد
قرارداد: پیمان نامه
قراردادن یا: گذاشتن
قرض الحسنه: وام بی بهره
قرن: سده
قره قروت (ترکی): ترف ( Tarf)
قرون: سده ها
قرون وسطایی: میانسده ای
قرون وسطی: سده های میانی
قریب الوقوع: زود هنگام
قریب: نزدیک
قسم: سوگند
قسمت دوم: بخش دوم
قسی القلب: سنگدل
قصد دارند: برآنند
قصر: کاخ
قصه: داستان
قصور: کوتاهی
قصیده: چکامه
قضا و قدر: سرنوشت
قضائیه: دادگستری
قضات: داوران
قضاوت: داوری
قطع درختان: بریدن درختان
قطع کردن: بریدن
قطعا: بی گمان
قطعه: تکه
قفسه: گنجه
قلاع: دژها
قلمرو: گستره
قله: چکاد ( Chekad)
قمر مصنوعی: ماهواره
قنات: کاریز
قناعت کردن: بسنده کردن
قنوات: کاریزها
قهر آمیز: خشونت آمیز
قوای: نیروهای
قوز: گوژ
قوس: کمان
قوم: تیره
قوه: نیرو – توان
قوی: نیرومند
قیافه: چهره
قیام: شورش – خیزش
قیامت: رستاخیز
قیم: سرپرست
قیمت: بها
قیومیت: سرپرستی
کابوس: بختک
کابینت (فرانسه): گنجه
کاتالیزور (اروپایی): کنشیار
کاذب: دروغین
کار مشکلی است: کار دشواری است
کارخانجات: کارخانه ها
کاسب: سوداگر
کاشف: یابنده
کافی است: بس است
کامپیوتر: رایانه
کاندیدا: نامزد
کبد: جگر
کبیر: بزرگ
کثرت: فراوانی
کثیر الانتشار: پرشمارگان
کثیف: ناپاک
کدورت: دلگیری
کذاب: دروغگو
کذب: دروغ
کسب علم: دانش اندوزی
کسب و کار: سوداگری
کسرکردن: کاستن
کسوف: خورشید گرفتگی
کفاش: کفشگر
کفاشی: کفشگری
کفایت: بسنده-بسندگی
کفایت می‌کند: بسنده می‌کند
کفن و دفن: خاکسپاری
کل: همه
کلاً: رویهمرفته
کلام: سخن
کلام خدا: سخن خدا
کلاه مال من است: کلاه از من است
کلمات: واژه ها
کلمه: واژه
کلمه عبور: گذرواژه
کلیپ: نماهنگ
کلیت: همگی
کم نظیر: کم مانند – بی مانند
کم و کیف: چند و چون
کمالات: شایستگی – شایستگی ها
کماکان: همچنان
کن فیکون: زیر و رو – زیر و زبر
کنترل: مهار
کنتور (اروپایی): شمارنده
کنگره: همایش
کهولت: پیری
کوپن: کالابرگ
کیاست: زیرکی – هوشیاری
گالری (اروپایی): نگارخانه
گرامر زبان (انگلیسی): دستور زبان
گریم (اروپایی): چهره پردازی
گریمور: چهره پرداز
گزارشات: گزارش ها
گمرک: باژگاه
گیشه: باجه
لاابالی: بی بندوبار – بی سروپا
لااقل: دست کم
لاجرم: خواه ناخواه
لازم نیست: نیاز نیست
لایتناهی: بی پایان – بیکران
لایق: شایسته
لاینحل: ناگشودنی
لاینفک: جدانشدنی
لاینقطع: پیوسته- همواره
لباس: پوشاک – جامه
لباس پوشیدن: جامه پوشیدن
لجباز: یکدنده-ستیزه جو
لجبازی: یکدندگی
لحاف: روانداز
لحظه به لحظه: دم به دم
لذیذ: خوشمزه
لطفا: خواهشمندم – خواهشمند است
لعنت: نفرین
لعنت کردن: نفریدن-نفرین کردن
لغت: واژه
لغتنامه: واژه نامه
لفاظی: واژه بازی
لقب: فرنام
لهجه: گویش
لوازم التحریر: نوشت افزار
لوازم: ابزارها
لیاقت: شایستگی
مؤاخذه: بازخواست
مؤلف: نویسنده
ما فوق: فراتر از
ماء شعیر: آبجو
ماحصل: دستاورد
ماخوذه: برگرفته
مادام العمر: همیشگی
مادامی که: تا هنگامی که
ماساژ: مشت و مال
ماضی: گذشته
مالکیت: ازآنش
مامور: کارگزار
مامور پلیس: شهربان
مانع: گیر – راهبند
ماهر: چیره دست
ماهیت کار: سرشت کار
ماوراء الطبیعه: فرا سرشت
ماوراء النهر: فرارود
ماورای: فرای
مایحتاج: نیازها
مایع: آ: ن
مایوس: دلسرد
مباحثه: گفت و شنود
مبارک باد: خجسته باد
مبارک: فرخنده، خجسته
مبتدی: تازه کار – نوآموز
مبتلا: دچار
مبتلا به مریضی: دچار بیماری
مبتنی بر: بر پایه
مبتکر: نوآور
مبتکرانه: نوآورانه
مبحث: جستار
مبدا: آغاز
مبدأ: خاستگاه
مبهوت: گیج
مبین: بازگوکننده
متاثر: دل آزرده
متارکه: جدایی
متاسفانه: بدبختانه شوربختانه
متبحر: زبردست – چیره دست
متحد: همبسته
متخصص: کارآزموده
متخصصان: کارآزمودگان
متخصصین: کارآزمودگان
مترادف: همچم
متراکم: چگال
مترجم: برگرداننده
مترقی: پیشرفته
متزلزل: لرزان
متسلسل: زنجیروار
متشکرم: سپاسگزارم
متشکریم: سپاسگزاریم
متشکل از: در برگیرنده
متعادل: ترازمند
متعاقب: به دنبال – در پی
متعاقبا: پس از این
متعجب: شگفت زده
متعجب شد: شگفت زده شد
متعدد: انبوه
متعصب: خشک سر
متعلق به: از آن
متعهد: پایبند
متفرق کردن: پراکنده کردن – پراکندن
متفق القول: یکزبان-همزبان
متفکر: اندیشمند
متفکران: اندیشمندان
متقاضی: درخواست کننده
متلاشی: فروریخته
متمایز: جدا
متمول: توانگر
متنوع: گوناگون
متواتر: پی در پی
متواضع: فروتن
متوالی: پیاپی
متوسط: میانه
متوقف شد: بازایستاد
متوقف شدن: بازایستادن
متولد شده: زاده شده
متولی: دست اندرکار – سرپرست
متولیان: دست اندرکاران
مثال: نمونه
مثلث: سه گوش – لچک
مثلثی: لچکی
مثمر ثمر: کارساز
مثمر ثمر واقع شد: به کار آمد
مجانی: رایگان
مجبور: ناچار
مجتمع: همتافت
مجدد: دوباره
مجدداً: دوباره
مجذوب: شیفته – شیدا
مجرب: کارآزموده
مجرم: بزهکار
مجروح: زخمی
مجسمه: تندیس
مجلس: انجمن
مجلل: پرشکوه – پرنما
مجله: گاهنامه
مجمع: گردهمایی
مجموعاً: روی هم
مجموعه: گردآور
مجنون: دیوانه – شیدا
مجهول الهویه: ناشناس
مجوز: پروانه
محاسبه نشده: نسنجیده
محافظ: نگهبان
محبس: زندان
محبوب: دوست داشتنی
محبوس: زندانی
محترم: ارجمند
محترم: ارجمند – گرامی
محتوا: درونمایه
محتویات: درونمایه
محدود: اندک
محذوریت: تنگنا
محرم: رازدار
محروم: بی بهره
محرک: جنباننده
محسوس: چشمگیر
محشر: رستاخیز
محصل: دانش آموز
محصول: فرآورده
محضر اسناد رسمی: دفترخانه
محضر: پیشگاه
محفوظ: نگاهداشته
محقق: پژوهنده یا پژوهشگر
محققانه: پژوهشگرانه
محل اکتشاف: یافتگاه
محل تلاقی: پیوندگاه
محله: برزن
محکم: استوار
محیط: پیرامون
مخاصمه: رزم
مخبر: خبرنگار-خبررسان
مختصر: ناچیز
مختلط: درهم
مختلف: گوناگون
مخرب: ویرانگر
مخزن: انبار- انباشتگاه – اندوختگاه
مخصوص: ویژه
مخفی: پنهان – نهان
مخفیانه: پنهانی
مخفیگاه: نهانگاه
مخلوط: درهم – آمیخته
مخلوط کردن: آمیختن درآمیختن
مخلوق: آفریده
مخمصه: �هچل ( Hachal)
مد (در دریا): خیزآب
مد نظر: دلخواه
مداخله: پادرمیانی
مداوم: همیشگی
مدت مدید: دیرگاه
مدتی است: چندی است
مدد: یاری
مدرس: استاد – آموزگار
مدرسین: آموزگاران
مدرن: نوین – امروزین
مدعوین: میهمانان
مدفوع: چمین، سرگین
مدفون کردن: به خاک سپردن
مدل (اروپایی): الگو
مدینه فاضله: آرمانشهر
مذاکره: گفتگو
مذبوحانه: نافرجام
مذمت کردن: نکوهیدن
مذهب – دین: کیش – آیین
مذکر: نر
مذکور: یادشده
مراتع: چراگاه ها
مراجعت: بازگشت
مربع: چهارگوش
مرتباً: پی در پی
مرتبط: پیوسته
مرتجع: واپسگرا
مرتع: چراگاه
مرتعش: لرز